است و نامهايشان اسكندر بيگ ، گرگين بيگ « 1 » و ميرزا محمد بيگ « 2 » است . اسماعيل از ايشان يارى خواست و وعده داد كه به هركس با وى همدست شود مال و ثروت خواهد داد و موافقت كرد كه اگر تبريز را بگيرد ايبريان را از خراجى كه به پادشاه ايران مىپرداختند معاف فرمايد .
اميران مسيحى هركدام سه هزار ، و بر روى هم نه هزار سوار نزد اسماعيل فرستادند . اين ايبرياييها سوارانى نامورند و در جنگ دلير . همينكه به شماخى رسيدند اسماعيل هدايايى گرانبها كه از غارت شهر بدستآورده بود به ايشان بخشيد . الوند سلطان كه از اسماعيل جوانتر بود ( اسماعيل چنان كه از بسيارى مردم شنيدهام نوزدهساله بود و الوند فقط شانزده سال داشت ) چون توسط جاسوسان خويش از كارهاى اسماعيل آگاه شد از تبريز به جنگ او رفت . در آن هنگام اسماعيل نيز با سپاهيان خود كه پانزده شانزده هزار تن مىشدند به پيش راند .
سرانجام هر دو حريف در ميان تبريز و شماخى با هم رويارو شدند ، نزديك رودخانهاى كه داراى دو پل سنگى و فاصلهشان از هم نيم ميل بود .
نخست الوند با لشكرى از سى هزار مرد در آن محل فرود آمد و فرمان داد كه پلها را ويران و راه عبور را سد كنند . سپس در آنجا اردو زد . روز ديگر اسماعيل به ساحل روبهرو فرود آمد و از بخت سازگار گدارى يافت و شب ديگر با همهء لشكر خود از آن گذشت و ناگهان بر سپاهيان الوند بيگ كه همه از شراب و طعام ، گرانبار در چادرهاى خود خفته بودند شبيخون زد ، چنان كه مجال دفاع نيافتند . آنگاه اين بينوايان بختبرگشته را از دم تيغ بيدريغ گذراندند ، چنان كه در ساعت سه همه تار و مار شدند ، مگر الوند بيگ كه با تنى چند از همراهان به تبريز - كه گنجها و حرم خود را در آنجا نگهدارى مىكرد - گريخت ، و از تبريز به دياربكر رفت . اسماعيل غنيمتى عظيم از خيمه و اسب و سلاح و مانند اينها برگرفت و سپاهيانش نيز خود را با غنايم جنگى غنى كردند . وى چهار روز در آن محل باقى ماند تا لشكريانى كه از جنگيدن خسته و ناتوان شده بودند نفس تازه كنند . سپس رو بهسوى تبريز نهاد و در آنجا با هيچ مقاومتى روبهرو نشد . با اين همه بسيارى از مردم شهر را قتل عام
هامش
( 1 ) .Gorgurambec( 2 ) .Mirzambec