تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
هنگامى كه سفيران در ونيز سرگرم كارهاى خود بودند سلطان حسن بيگ لشكر خود را كه عبارت از سى هزار مرد جنگى بود با شتاب فراوان گرد كرد و با كين و خشم تمام به جنگ دشمن خود سلطان عثمانى رفت . سلطان قبلا لشكرى جرار به حوالى ارزنجان به قصد غارت و ويران كردن سرزمين ايران فرستاده بود . حسن بيگ چون به دشت زيباى ارزنجان فرود آمد چند روز در آنجا ماند تا سپاهيانش نفس تازه كنند زيرا آنان را از پيرامون تبريز گردآورده بود و راهى بسيار دراز سپرده بودند . لشكر عثمانى از ترس چنين نيرويى ايرانى به توقات عقب نشست . حسن بيگ پس از آنكه فرمان آسوده‌باش به لشكر داد ، و در ضمن نيروى پشتيبان فراوان از ايران برايش رسيد ، بر آن شد كه بر عثمانيان بتازد . در آنجا به‌قدر دو روز راه ميان هر دو طرف مسافت بود . حسن بيگ خود را به يك ميلى اردوگاه عثمانيان رساند و پس از آنكه بامدادان لشكر ايران چادر زدند حسن بيگ به پاشايى كه سركردهء لشكر عثمانى بود پيام داد كه روز ديگر صبحگاهان با او جنگ درخواهد پيوست . حال بدين منوال بود كه در ساعت مقرر هر دو لشكر صف‌آرايى كردند و چون سپيده سر برزد ستون اول و دوم و سوم همه رده آراسته بودند . سلطان حسن بيگ نخستين كسى بود كه بر دشمن تاخت و پيكار تا نهمين ساعت روز دوام يافت . در اين هنگام پاشايى با سپاهى عظيم از عثمانيان سخت بر انبوه سپاه ايران تاخت و ايرانيان را هزيمت داد . حسن بيگ مصيبت را نزديك ديد و چون هشت هزار سرباز زبده ذخيره داشت و مىتوانست به هنگام ضرورت از آنان مدد جويد دليرانه بر قلب سپاه دشمن زد ، در حالىكه سربازان خود را به آويز و ستيز برمىانگيخت و در هرجا سپاهيان خصم را با داس مرگ درو مىكرد چندان كه سربازان آل عثمان در آن كارزار يكسره تارومار شدند . حسن بيگ پس از آنكه در اين نبرد بر دشمن ظفر يافت توقات و ملطيه « 1 » و سيواس را كه سه شهر بزرگ است گرفت . سلطان عثمانى چون خبر هزيمت و شكست قسمت اعظم لشكر خود ، بخصوص از دست دادن آن سه شهر را شنيد ، سخت ملول و افسرده شد ، و در سراسر خاك خود به گردآوردن سپاه پرداخت ، و لشكرى عظيم بسيج كرد و به جنگ
هامش
( 1 ) . در متنMalacia، گرى در حاشيه آن را ملطيه نوشته و خواننده را به سفرنامهء زنو مراجعه داده است .