شنيده بود دلباختهاش شده بود به فرستاده پاسخ داد كه اگر مخدومش دخترش را همسر او گرداند نه همان از وى در برابر سلطان عثمانى حمايت خواهد كرد بلكه به مال و جان خويش ، او را ياورى خواهد داد . سفير با اين پاسخ بازگشت و چون به نزد پادشاه خود رسيد وى را از آنچه حسن بيگ خواسته بود آگاه كرد . كالويوحنا چون ديد كه براى ايستادگى در برابر دشمنى كه تازه به او تاخته بود نيروى كافى ندارد به قبول درخواست حسن بيگ تشويق شد و دخترش را به وى داد تا به همسرى برگزيند ، به شرط آنكه در كيش ترسايان باقى ماند و كشيشى براى اجراى مراسم مذهبى كه در آيين راستين ما سفارش شده است در خدمت خود نگاه دارد .
پس از بستن اين پيمان دسپينا خاتون همراه بسيارى از اميران كه يا حسن بيگ به طرابوزان فرستاده بود و يا از آنجا همراه خاتون آمده بودند به تبريز فرود آمد . بسيارى از دوشيزگان كه دختران بزرگان آن سامان بودند نيز همراه دسپينا خاتون آمده بودند تا پيوسته نزدش بمانند . كشيشى بسيار محترم نيز در خدمت اين بانو بود كه مردى بود شايسته و در طول مدت درازى كه دسپينا با اوزون حسن مىزيست آن كشيش پيوسته مراسم عشاى ربانى بجاى مىآورد . دسپينا هميشه آداب دينى ما را رعايت مىكرد . بانو در كاخى جداگانه نمازخانه داشت و هر گاه مايل بود در آنجا به عبادت مىپرداخت . اين بانو را چهار فرزند بود كه بزرگترين آنان حسن بيگ « 1 » نام داشت و بقيه دختر بودند كه دو تن از ايشان هنوز زنده و مسيحيند .
هامش
( 1 ) . در متنAssambeiكه همان حسن بيگ است ، اما اين اشتباه است . گرى در حاشيه به اين نكته توجه نكرده اما اين مطلب صحيح را نوشته است : « او را برادران ناتنيش كه پسران اوزون حسن باشند خفه كردند » .