كالويوحنا پادشاه طرابوزان ، سفيرى به دربار حسن بيگ پادشاه ايران مىفرستد و از او در برابر سلطان اعظم عثمانى يارى مىجويد .
حسن بيگ قول مىدهد كه اگر كالويوحنا دخترش را به عقد او درآورد از هيچ يارى دريغ نخواهد كرد . كالويوحنا دخترش را به حسن بيگ مىدهد به شرط آنكه دختر در كيش ترسا باقى بماند ، و دختر را به تبريز روانه مىكند .
[ فصل نه ] 9
در اين زمان در طرابوزان پادشاهى مسيحى مىزيست به نام كالويوحنا « 1 » كه دخترى به نام دسپينا خاتون « 2 » داشت ، دخترى بسيار زيبا كه زيباترين زن آن روزگار شمرده مىشد . آوازهء دلربايى و خوبرويى او در سراسر ايران پيچيده بود . اين پادشاه پيش از آن در سرزمين پرصلح و صفاى خود رنج و آزار بسيار از سلطان عثمانى ديده و اوضاع و احوال خويش را ناسازگار و سلطنت خود را در معرض خطر انقراض يافته بود . پس با مشاهدهء خطر عظيمى كه از سوى دشمن متوجه او بود بر آن شد كه سفيرى به تبريز كه محل اقامت سلطان حسن بيگ « 3 » بود بفرستد و از او يارى بجويد ، زيرا مىدانست كه وى پادشاهى خردمند است . سفير كه سخت خواهان جلب موافقت حسن بيگ با درخواست مخدوم خود بود و مىخواست با رضايت كامل بازگردد به حسن بيگ اصرار كرد كه از يارى كردن به سرورش خوددارى نكند و دلايل بسيارى آورد بر آنكه چرا برافتادن پادشاه مسيحى به حال ملك حسن بيگ زيانبخش است . حسن بيگ كه جوانى مجرد بود و ازبس وصف جمال و ملكات آن بانو را
هامش
( 1 ) . در متنCaloianniكه گرى در حاشيهCalo Johannesنوشته و خواننده را به سفرنامهء زنو ، ص . 9 ارجاع داده است .
( 2 ) . در متنDespinacatonكه همان دسپينا خاتون است و گرى ملكهء دسپيناQueen Despinaنوشته است .
( 3 ) . اوزون حسن [ يا حسن بيگ ] هنگام ازدواج با دسپينا پادشاه ايران نبود ، و فقط امير دياربكر بود .
طرابوزان را سلطان محمد دوم در 1461 م . [ 865 / 866 ه . ق . ] گشود .