تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
سلطان عثمانى سفيرانى نزد سلطان مصر كه گريخته بود مىفرستد و او را به اطاعت از خود مىخواند ، اما فرستادگان به دست چركسها كشته مىشوند . سلطان اعظم ، مصطفى پاشا را با سپاهى به خونخواهى سفيران مىفرستد . سلطان مصر شكست مىخورد و مصطفى او را تعقيب و اسير مىكند و نزد پدر مىآورد و به فرمان او سلطان مملوك را بر يكى از دروازه‌هاى قاهره به ميخ مىكشند .

[ فصل بيست و سه ] 23

ما در قاهره هشيار كار و مراقب همهء حركات سلطان مملوك بوديم كه از رود نيل گذشته و به سرزمين سائتو « 1 » گريخته بود . چون مىخواست از تمام كارهاى عثمانيان آگاه شود پنهانى كسانى به قاهره مىفرستاد تا مردم شهر را بر ضد سپاهيان ما بشوراند . حال بدين منوال بود ، كه عمر « 2 » امير عربهاى مغربى نهانى به دستبوس سلطان عثمانى آمد و آنچه مىدانست به او گفت . سلطان يكى از سنجقهاى « 3 » نواحى سائتو را به وى پاداش داد . عثمانيان در همه‌جا نگهبان گماشتند و توپهايى مشرف بر رود نيل قرار دادند چنان كه پرنده‌اى نيز نمىتوانست از رود بگذرد . سپس بر آن شدند كه دو تن از اميران را با
هامش
( 1 ) . در متنSaettoكه گرى در حاشيه مىنويسد :( Delta ? ). ( 2 ) . نولز اين عمر راAlbuchomar[ البوخمار ؟ ] خوانده است . ( 3 ) . سنجاقSanja ? qيا سنجقSanjaqدر تقسيمات ادارى دولت عثمانى هريك از تقسيمات جزء يك ولايت يا ايالت . بر طبق قانون تشكيلات اساسيه ( 1921 ) سنجاق منسوخ شد و مملكت تركيه به ولايات ، و ولايات به قضاها ، و قضاها به نواحى ، منقسم گرديد . سنجق ظاهرا اصلا به معنى بيرق است و خاصه بيرقهاى بزرگ قابل نصب بر زمين يا آنهايى كه به‌طور دائم بر بنا يا بر كشتى نصب مىشد . نزد سلاجقه سنجق از علامات سلطنتى و در واقع بيرق سلطنتى بود و در تواريخ آمده است كه بر باروهاى استحكاماتى كه تسليم آنها مىشد ، سنجق نصب مىكردند . امرا و سلاطين ديگر ، سنجق را از آنان اقتباس كردند . در اواخر دولت سلجوقيان ، اعطاى سنجق يكى از مراسم انتصاب حكام تابع ( خاصه تابع سركردهء عثمانيها ) بود . با برآمدن عثمانيها عنوان سنجق به قلمرو و حكومت اطلاق شد و حاكم سنجق عنوان سنجق بيگى يافت ، ( دايرة المعارف فارسى ) . - م .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 369 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى