فريق عقب نشستند .
بامداد روز ديگر سلطان اعظم سپيدهدم برخاست و پس از گزاردن نماز فرمان داد كه همهء لشكر را صفآرايى كنند . همه بر اسب نشستند و باوقار و كبكبهء بسيار به مقابله با چركسها شتافتند . ايشان با فريادهاى معمول خود جنگ را آغاز كردند ؛ به زودى چنان گردوغبارى برخاست كه اين از آن شناخته نمىشد . مملوكان « 1 » نوميد شده بودند و از خدا مىخواستند كه شمشير به دست جان دهند زيرا گريختن و بر جاى نهادن دارايى خود را براى دشمن ننگ مىشمردند . خداوند همهكس خاصه هر مسلمان نيكوكارى را از اين مصيبت در امان داراد . سلطان عثمانى چون ديد كه قادر به قلع و قمع چركسها نيست ، فرمان داد كه شهر را بسوزانند . ينىچريها در چند جا چنين كردند . مملوكان چون اين بديدند با فريادها و فغانهاى مخوف از سلطان امان خواستند و وى بر ايشان بخشود و فرمان داد كه آتش را خاموش كنند و اينكه همهء شهر پاك نسوخت ، كارى معجزآسا بود . چركسها پيكار را با چنان شدت و حدتى از سر گرفتند كه از آسمان تير چون باران مىباريد . عدهاى بسيار از هر دو طرف به خاك هلاك افتادند چنان كه در كوچههاى قاهره خون جارى بود و كارزار تمام روز برقرار بود . شبانگاه چركسها خسته و فرسوده به مسجدى رفتند و آنجا را به دژى مبدل كردند . سه روز و سه شب از آن مسجد مردانه دفاع كردند .
سرانجام عثمانيان با يك حملهء وسيع آنجا را گرفتند . سلطان تومان بيگ ، ناشناس فرار كرد ، و سلطان اعظم آرام گرفت و پيروانش سرگرم گرد كردن غنايم و بند كردن اسيران شدند . پس از چندى اسيران را در ساحل نيل گردن زدند . الغزالى كه از قاهره بيرون رفته بود تا سپاهى از تازيان گردآورد ، رو بهسوى شهر نهاده بود كه خبر شد سلطان اعظم ندا داده است كه اگر هر چركسى تا سه روز تسليم شود عفو خواهد شد . ازاينرو بسيارى از چركسها كه پنهان شده بودند ، خود را به عثمانيان تسليم كردند و مشمول عفو شدند . الغزالى نيز چنين كرد و با سلطان از در اطاعت درآمد .
به وى نيز هدايايى داده شد . سپس سلطان اعظم با درفش سفيد بزرگ و طبل و نى و نقاره به اقامتگاه سلطان مصر رفت . عثمانيان در راه توطئهاى كشف كردند و
هامش
( 1 ) . سليم در قاهره نخست مماليك را به عقب راند و سپس بر ايشان تاخت .