تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
قاضيان « 1 » قاهره نزد سلطان مملوك بفرستند و به او اندرز دهند كه از سلطان اعظم زنهار جويد ، و سلطان به او وعده داده بود كه چنانچه تسليم شود حكومت قاهره را به دو واگذار خواهد كرد . اما همين‌كه سفيران به قلمرو چركسها درآمدند به دست ايشان كشته شدند . چون سلطان عثمانى از اين سنگدلى آگاه شد فرمان داد كه بر نيل پلهايى زنند و مصطفى پاشا را فرمود كه با همهء لشكر از رود بگذرد . خبر به سلطان مملوك رسيد و او با پنج هزار چركس و ده هزار عرب شتابزده پس از يك شبانه‌روز به استقبال عثمانيان آمد . در اين گيرودار قسمتى از سپاهيان يونانى از آب گذشته بودند و بقيهء لشكر عثمانى در حال عبور بودند . يونانيان از ماجراى آمدن سلطان مملوك خبر نداشتند ، اما خدا خواست كه ايشان در جست‌وجوى جايى مناسب براى برافراشتن سراپردهء سلطان برآيند ، كه از دور گردوخاك لشكر مملوك را كه به سوى سپاه عثمانى مىآمدند ديدند ، پاك مبهوت شدند ؛ بتاخت بازگشتند و خبر به سلطان رساندند . سلطان به مصطفى پاشا فرمان داد كه بر اسب بنشيند و صف‌آرايى كند . چركسها بر ما تاختند و لشكر عثمانى را تا جايى كه درفش ما قرار داشت به عقب راندند ، اما پس از رسيدن نيروى مددكار ، ايشان را دفع كرديم . چركسها چون اين بديدند دوباره با ما درآويختند و دوباره ما را عقب راندند ، و به كشتارى عظيم دست زدند و جوى خون روان كردند . عربهاى مغربى همين‌قدر جنگيدند كه چركسها بتوانند نفس تازه كنند . ازاين‌رو عرصه بر سپاهيان ما سخت تنگ شده بود و همچنان با تلفاتى سنگين مردانه پيكار مىكرديم . پاشا « 2 » كه همراه سلطان بود چون اين بديد و پيدا بود كه شكست خواهيم خورد برآشفت و شمشير و گرز « 3 » خود را گرفت و به سوى سلطان مملوك شتافت و خواست پيش از آنكه خود بميرد وى را از پاى درآورد . يونانيان چون اين مايه دلاورى از سردار خود بديدند كوشيدند تا وى را يارى كنند . مسلم است كه اگر در آن هنگام دلاورى نمىنمودند جانشان تباه مىشد زيرا دشمن همگى را از دم تيغ مىگذراند . اما شجاعت عثمانيان
هامش
( 1 ) . در متنCadisكه به ظن قريب به يقين تصحيف شدهء « قاضى » است . - م . ( 2 ) .The Bassa( 3 ) . در متنbosdocanكه گرى در تعليقات خود مىنويسد به معنى « بوزداگان [ به تركى « بوزداغان » ] كه همان گرز است . اين لغت در قسطنطنيه تقريبا متروك شده و در والاشى محفوظ مانده است » .