تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
از شوربختى ، سنان پاشا كشته شد « 1 » و همراه او نيز عدهء كثيرى از ملازمانش كه نان و نمك او را خورده و جامه‌هايى را كه وى داده بود پوشيده بودند خود را فداى مخدوم خويش كردند . سپاهيان سنان پاشا او را با اشك چشم شستند و در كفنى اعلا پيچيدند و پس از آنكه اندكى از آب معروف زمزم « 2 » كه چشمهء آن در مكه است بر او پاشيدند ، وى را در گورى كه برايش كنده بودند به خاك سپردند . مصطفى پاشا چون ديد كه او يگانه مايهء اميدوارى لشكر عثمانى است با فريادهاى رسا و دلاورى فراوان پيكار را آغاز كرد . سربازان آناطولى كه زير فرمان او بودند چون اين بديدند ، چنان بر سر خشم و غيرت آمدند كه چركسها را به نحوى شگفت‌انگيز مانند علف درو كردند . سپاهيان سلطان عثمانى و سپاه يونان نيز مردانه جنگيدند اما چون آفتاب غروب كرد ، هر دو فريق از فرط خستگى دست از نبرد كشيدند . چركسها كه فرسوده شده بودند هزيمت گرفتند - برخى به قاهره و گروهى به دشت و بيابان گريختند . « 3 » يونانيان تا شب ايشان را دنبال كردند ، و دست به يغما و كشتار اين قوم گشودند . سلطان عثمانى آن شب در ميدان جنگ ماند و فرمان داد كه اسيران را بكشند و ايشان را كشتند . عثمانيان در آن محل سه روز ماندند . روز چهارم خود را به رود نيل به محلى به نام بىچيرى « 4 » رساندند و دو روز در آنجا آرام گرفتند . نه هزار تن از مملوكانى كه پيشروى كرده بودند به سلطان مصر پيوستند و خواستند به عثمانيان شبيخون بزنند ، اما چون سلطان اعظم اين بشنيد فرمان داد كه لشكريان همه شب آمادهء جنگ باشند . چون اين خبر به دشمن رسيد نقشهء خود را تغيير داد و بر آن شد كه هنگام روز بر ما بتازد . چون روز شد با فريادهاى هراس‌انگيز بر ما تاختند . ينىچريها مردانه جنگيدند و سپاهيان يونان بر اسب نشستند و سواره نبرد كردند و چون در آن روز نتوانستند بر حريف غلبه كنند هر دو
هامش
( 1 ) . سنان پاشا به دست يكى از سركردگان مملوك به نام بيدونBidonكشته شد كه نولز كرارا از او نام مىبرد . ( 2 ) . در متنAbzenzomو در حاشيهء گرى : چاه زمزم . ( 3 ) . نولز مىنويسد تومان بيگ پس از آنكه خودش شجاعت فراوان ابراز كرد ناگزير فرمان عقب‌نشينى داد و اين كار به زودى مبدل به فرار شد . اين نبرد در بيست و چهارم ژانويهء 1517 م . [ 922 / 923 ه . ق . ] روى داد . ( 4 ) .Bichieri