كند . اما چون پاشا را نيافتند عزم بازگشت كردند و در راه عدهاى از ايشان تلف شدند . ديگران دوباره مورد حملهء تازيان قرار گرفتند و همه بجز شش تن به هلاكت رسيدند و اينان به حضور سلطان اعظم رفتند و گزارش دادند كه از سنان پاشا و سپاه او خبرى نيست . سلطان چون اين بشنيد به خشم تمام برخاست تا به نجات يونانيان دلاور بشتابد اما در اين لحظه گروهى از مردم مغرب از راه رسيدند و از شكست الغزالى به دست سپاه عثمانى كه با پيروزى وارد غزه شده بودند ، خبر دادند . عربهاى مغرب كه اين خبر خوش را آورده بودند مژدگانى گرفتند و امپراتور شادمان شد . سپس از دمشق به پنتى « 1 » رفت كه در آنجا دويست سولاچى كشته شده بود و آنجا را غارت كرد و سوخت . آنگاه به اورشليم رفت . در راه سخت باران مىباريد و هوا بد بود و همين مايهء رنج فراوان و هلاكت بسيارى از سپاهيان شد . در اورشليم سلطان صدقهء بسيار به بينوايان شهر داد و گوسفندانى فراوان قربان كرد ، چندانكه روحانيان متصدى قربانى از بخشش او خرسند شدند . عثمانيان همچنان به سوى غزه مىرفتند تا رسيدند به پرتگاهى هراسانگيز كه فقط دو اسب مىتوانستند پهلوبهپهلو از كنار آن بگذرند . تازيان گردنه را گرفته و سنگهاى گران گردآورده بودند تا هنگام عبور سلطان از بالا به پايين بغلتانند .
نيز عدهء بسيارى كماندار داشتند . سلطان چون از اين ماجرا آگاه شد فرمان داد كه توپها و تفنگها را آماده كنند اما چون گاه ضرورت فرارسيد باد و باران مانع از آتش كردن آنها شد . با اين همه ينىچريهاى دلاور به نحوى توانستند تفنگهاى خود را به كار گيرند و به عربهاى مغربى تلفات سنگين وارد سازند و ايشان را منهزم كنند . هنگامى كه به غزه نزديك شديم سپاهيان دلير يونانى غرق در اسلحه و با جامههاى فاخرى كه به غنيمت گرفته بودند به مسافت پرتاب يك تير از شهر به استقبال سلطان خود آمدند . مغربيان عرب چون اين صفآرايى عظيم را ديدند حيران شدند و در اين اثنا سنجقچى « 2 » از اسب پياده شد تا دست سلطان را ببوسد و همهء لشكر به دو بخش تقسيم شد و سلطان را در ميان گرفتند و به وى سلام دادند . سپس وى سنان پاشا را ملاقات و از او و لشكر و
هامش
( 1 ) .Peneti( 2 ) . در متنsanzacchiسنجاقچى هم درست است ، ر . ك . دايرة المعارف فارسى . - م .