تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
سلطان عثمانى به سوى قاهره پيشروى مىكند ، و سلطان مصر و الغزالى با او روياروى مىشوند ، اما در جنگ شكست مىخورند و سلطان مصر ناشناس مىگريزد . سلطان اعظم وارد پايتخت او مىشود .

[ فصل بيست و دو ] 22

آنگاه رو به راهى نهاديم كه يكسره به قاهره مىرفت و در آنجا سلطان جديد مصر تومان بيگ « 1 » سرگرم تهيه كردن مقدمات جنگ بود . عدهء فراوانى از كارگران را به كندن خندق و چيدن « چينه » « 2 » به كار گماشته بود . توپخانه را نيز برقرار كرده بود ، بدين قصد كه چون لشكر ما آشكار شود آن را تارومار كند . چهارده هزار تن مملوك و بيست هزار تن از سپاهيان امدادى را مأمور كرده بود كه با يك حملهء ناگهانى لشكر عثمانى را درهم شكنند . هنگامى كه به حومهء شهر رسيديم شش هزار تن از مملوكان به ما پناه آوردند و سلطان اعظم را از همهء كارها آگاه كردند . ازاين‌رو وى ناگهان راه خود را تغيير داد و از راهى رفت كه بىدفاع بود و توپخانهء دشمن نمىتوانست گزندى به لشكرش برساند . چركسها و سلطان مصر چون ديدند كه سلطان عثمانى از راه ديگر به سوى قاهره مىشتابد ، با فريادها و غريوهاى بلند بر ما تاختند . الغزالى به سپاه يونان ، و وزيرى به نام حلوان بيگ « 3 » بر سپاه آناطوليه ، و خود سلطان مصر بر سلطان اعظم حمله كردند ، چنان كه از بامدادان تا نيمروز نبردى خونين برقرار بود .
هامش
( 1 ) . در متنTomombeiو در حاشيهء گرىTomant Bay. ( 2 ) . گرى مىنويسد « در محلى به نام محرهMaharraدر شش ميلى قاهره » . به نظر دكتر نوايى محره همان معره زادگاه ابو العلاء معرى است . - م . ( 3 ) . در متنAllemكه نولز او راHeylims the Devetdarخوانده است . به نظر دكتر نوايىHeylimsهمان حلوان بيگ است . - م .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 365 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى