جمعى از بزرگان ايران سلطان عثمانى را به جنگ با شاه اسماعيل برمىانگيزند . او با سپاهيانى بيشمار به جنگ با شاه برمىخيزد . پس از نبرد كردن پيروز مىشود و به آماسيه بازمىگردد .
[ فصل هجده ] 18
هنگامى كه شاه اسماعيل در تبريز بود ، برخى از اميران خراجگزار صفويان كه در مرز ايران و عثمانى امارت داشتند چون ديدند كه لشكر ايران را به خراسان فرستادهاند با سلطان عثمانى تفاهم يافتند و او را به تاختوتاز در ايران برانگيختند . اما سلطان عثمانى هرگز جرأت نداشت كه دعوت ايشان را بپذيرد ؛ ليكن چون ديد كه گروهى از اميران ، بخصوص كردهاى دشمن شاه صفوى ، و ساكنان كوهستان بدليس « 1 » او را به نبرد با شاه اسماعيل مىخوانند ، و از آنجا كه از ميزان قدرت تاتاران خبر داشت و مىدانست كه شاه اسماعيل گرفتار دشواريهاى بسيار خواهد شد ؛ در سال 1514 م . [ 920 ه . ق . ] بر آن شد كه لشكرى گردآورد و بر ايران بتازد . اين نكته را به خوبى دريافته بود كه اگر شاه اسماعيل در جنگ با تاتاران پيروز گردد ، در تباه كردنش با سلطان مصر همدست خواهد شد . ازاينرو از قسطنطنيه به راه افتاد و با سپاهى بيشمار رو به آماسيه نهاد و در آنجا از سازوبرگ و زاد و توشه هرچه مىخواست فراهم كرد . در ماه مه به سوى توقات روان شد .
در اينجا مناسب است كه مسافت هر منزلى را از منزل ديگر به ميل بيان كنم . پس مىگويم كه مسافت قسطنطنيه تا آماسيه پانصد ميل و از آنجا تا رود ايريس « 2 » يعنى سيواس از راه روستاهاى توقات يكصد و پنجاه ميل است . از ايريس
هامش
( 1 ) . دربارهء بدليس ر . ك . زنو .
( 2 ) . ايريس در متن ليسLaisآمده است . و اين رود بنا به نوشتهء گرى در حواشى فصل 6 از سفرنامهء آنجوللو همان رود قزلايرماق است .