ناچيز بود با نوميدى مىجنگيد و اگر شكست مىخورد عثمانيان همه نابود مىشدند . ازاينرو در بيست و سوم اوت سال 1514 م . « 1 » [ 919 / 920 ه . ق . ] لشكر اول صفويان به فرماندهى استاجلو محمد بيگ با نيمى از قوا نبرد را آغاز كرد و آن عده از سپاه دشمن را كه در برابرش قرار گرفته و همه از مردم آناطولى بودند شكست داد و تارومار كرد . اما سنان پاشا با سپاهى كه از رومايلى آمده بود به پيش راند و از دو طرف بسيارى كشته شدند و سرانجام سپاه استاجلو شكست يافت و خودش اسير شد و سرش را بريدند ، و پس از چندى نزد شاه اسماعيل فرستادند . در اين هنگام سپاه دوم ايران وارد ميدان شد و چنان دليرانه جنگيد كه دشمن هزيمت گرفت و سلطان عثمانى با همهء قواى خود تا جايى كه ينىچريها و توپچيها قرار داشتند عقب نشست و لشكريانش پراكنده شدند ؛ ولى سنان پاشا با نبوغى كه داشت آنان را فراهم آورد و منظم كرد و صفويان شكست خوردند و اردوى ايران و يكى از زنان شاه اسماعيل به دست دشمن افتاد . لشكر ايران شكسته و هر دو سردار كشته شدند ، اما يكى از آنان را پيش از آنكه بكشند نزد سلطان عثمانى بردند .
سلطان به او گفت : « اى سگ تو كيستى كه جرأت مخالفت با حضرت ما را يافتى .
مگر نمىدانستى كه من و پدرم جانشينان محمد رسول خدا [ ص ] هستيم و خدا با ماست ؟ »
خير بيگ « 2 » سردار گفت : « اگر خدا با تو بود به جنگ سرور من شاه اسماعيل نمىآمدى ، اما گمان مىكنم كه خدا دست از حمايت تو برداشته است . »
آنگاه سلطان سليم گفت : « اين سگ را بكشيد » . و سردار پاسخ داد : « مىدانم كه اجلم رسيده است ، ولى تو اى سليم خود را آمادهء وقتى كن كه سرور من ترا خواهد كشت همچنانكه تو اكنون مرا مىكشى » . اين بگفت و بيدرنگ او را كشتند .
سلطان عثمانى پس از اين پيروزى در خوى آرام گرفت ، زيرا بسيارى از سپاهيانش كشته شده بودند . خبر اين شكست در تبريز به شاه اسماعيل رسيد . « 3 » بيدرنگ با سپاهيانى كه از نبرد با عثمانيان گريخته بودند روبهراه نهاد و زن خود
هامش
( 1 ) . ر . ك . زنو .
( 2 ) . در متنCarbec، كه به نظر دكتر نوايى بايد خير بيگ باشد . - م .
( 3 ) . شاه اسماعيل در جنگ چالدران حضور داشت و دلاوريهاى فراوان نمود و در واقع قهرمان نبرد چالدران همو بود . - م .