تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
شروانشاه از مردم تهى شده است . شروانشاه به گلستان گريخته بود كه دژى است بزرگ و سخت استوار و بر فراز كوه نهاده ؛ اما دژبد گلستان فرمان داشت كه اگر اسماعيل به تن خويش در آن سامان پديدار شود دژ را به وى تسليم كند . آن دو سردار شاه اسماعيل با ده هزار تن از مردان دلاور دژ گلستان را كه تا شهر نيم ميل فاصله داشت در محاصره گرفتند اما از هيچ سو نتوانستند بر آن بتازند ، زيرا دستهء مهندس و توپخانهء نداشتند . در همين زمان شاه اسماعيل از « كنار » بيرون آمد و به دژ محمودآباد « 1 » رفت كه دژى است بر كرانهء درياى خزر ، و از آنجا تا تبريز هشت روز راه است . شاه اسماعيل آن دژ را گشود و غنيمتهاى فراوان برگرفت . آنگاه در طول ساحل به پيش راند تا ديگر دژهاى كشور شروان را بگشايد . از محمودآباد تا دربند از راه كرانه هفت روز راه است و بسيارى از شهرها و دژها در اين راه قرار دارد . از محمودآباد تا شماخى يك روز راه است . در طى حركت به جايى رسيديم به نام باكارا « 2 » كه از آنجا تا محمودآباد چهار روز و تا شماخى دو روز راه است . اين محل را باكو « 3 » نيز مىنامند و يكى از بندرهاى تبريز بشمار مىرود . لنگرگاهى عالى دارد و در روزگار باستان مهمترين شهر ساحلى دريايى بوده است كه به نام آن شهر يعنى درياى باكو خوانده مىشود ؛ اگرچه ديگران آن را به مناسبت كوههاى كاسپى درياى كاسپى « 4 » ناميده‌اند . برخى نيز اين دريا را درياى هيركانى [ - گرگان ] منسوب به هيركانيا [ - گرگان ] خوانده‌اند كه اكنون سرزمين استراباد نام دارد و ابريشم استراباد را از آنجا مىآورند . بالاتر از باكو و به مسافت يك روز راه دژى است به نام سيرچ « 5 » بر فراز كوهى . مردم دژ سه روز پايدارى كردند و سرانجام با شاه اسماعيل از در صلح درآمدند ؛ وى شرايط آنان را پذيرفت و شصت مرد به درون دژ فرستاد و حاكم سابق قلعه از آنجا بيرون رفت . اما آن شصت تن صفوى « 6 » چنان با سنگدلى رفتار كردند كه ساكنان
هامش
( 1 ) .Maumutaga( 2 ) .Baccara( 3 ) . در متن باكوكBaccucكه همان باكو باشد . - م . ( 4 ) . در تمام سفرنامه‌هاى ونيزيان درياى مازندران يا بحر خزر را درياى باكو خوانده‌اند . درياى كاسپىCaspian Seaنامى است كه امروز نيز اروپاييان به همان دريا اطلاق كنند . - م . ( 5 ) .Sirech( 6 ) .Suffaveans