جاى آن نيست . شاه اسماعيل بيست روز سرگرم شهربندان بود و سه نقب زد كه بيهوده بود . آنگاه لشكريان شاه صفوى زير شالودهء يكى از برجها را كندند و جاى گود را با هيزم پر كردند و آن را آتش زدند و دودى عظيم به هوا برخاست كه چون دژبد آن را ديد نيمهشب كس نزد شاه اسماعيل فرستاد و بر جان و مال دژنشينان زنهار خواست تا دژ را تسليم كند . اسماعيل چون ديد كه از آتش زدن بنياد برج طرفى نبسته است از پيشنهاد دژبد خرسند شد و به آن رضا داد . بامداد روز ديگر دژ را تصرف كرد و در آن سازوبرگ و توشه و جنگافزار فراوان يافت . من خود ديدم كه جوشنهاى بسيار به حضور شاه آوردند .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: جوزافا باريارو
ص٣٤٣