سابق دژ آنان را كشتند و چون از عاقبت كار ترسيدند شبانه به بلنديهاى كوهستان گريختند . سرانجام دژ ويران شد . اندكى بالاتر از اين دژ شهرى بود به نام سبران « 1 » كه بارو نداشت . آنجا را از مردم تهى يافتيم ، زيرا همه گريخته بودند بعضى از ترس و برخى به قصد ويران كردن آن ديار . آنجا را ترك گفتيم و پس از چهار روز به دربند رسيديم و ديديم كه همهء مردم گريختهاند : گروهى به تاتارستان و گروهى ديگر به بالاى درياى خزر و عدهاى به بلنديهاى كوهستان ، چنان كه تنها دژ كه فراخ و خوشساخت و استوار است پايدارى نمود . همهء برجهاى دژ را تازه برافراشته بودند و بر فراز آنها مردان جنگى با نيزه و فلاخن و تيركمان و مانند اينها ، جاى گرفته بودند . اين دژ دو در دارد كه پيرامون آنها را با سنگهاى ستبر مانند سنگ چخماق ديوار كشيدهاند . اكنون پيش از شرح ديگر مطالب به توصيف اين دژ مىپردازم . شهر دربند كه برخى آن را دميرقاپو « 2 » ( - در آهنين ) خواندهاند بر كرانهء درياى خزر نهاده است نزديك سلسلهاى از كوههاى بلند كه كوههاى خزر نام دارد و دربند تنها راه عبور به سرزمين تاتاران و سرزمين چركسهاست . نزديك اين كوه قسمت كوچكى از ساحل قرار دارد كه پهناى آن از دريا تا كوه يك ميل است و دو بارو كه از دريا تا كوه كشيده است و درازايش نيم ميل است و اين قسمت از راه ساحلى را سد كرده است . اين باروها تا ژرفاى شش پا در آب فرورفته است چنان كه هيچكس پياده يا سوار بر اسب نمىتواند از آنها عبور كند مگر آنكه از دروازهها بگذرد . بين اين ديوارها خانههاى متعددى ساختهاند زيرا دربند بندرى است با كشتيهاى بسيار كه براى بازرگانى به هشترخان و ديگر جاها رفتوآمد مىكنند . در گذشته كشتيهايى كه بارشان هشتصد تن بود وارد بندر مىشدند ، اما اكنون تنها كشتيهاى دويست تنى مىتوانند وارد بندر شوند . بر فراز كوه دژى قرار دارد كه ناگشودنى است . شاه صفوى در برابر آن اردو زد . از اين شهر كه به سوى مغرب پيش رويم دريا تا مسافت شصت ميل در مشرق قرار مىگيرد و در جايى كه به سمت چپ متمايل مىگردد ، كوهها از دريا دور مىشوند و در آن حوالى بر قلهء كوهى كليساى سن مارى كوههاى خزر « 3 » قرار دارد . اما بيش از اين دربارهء آن چيزى نمىگويم كه
هامش
( 1 ) .Sebran( 2 ) .Tanircapi( 3 ) .Church of Saint Mary of the Caspian Mountains