تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
خوانده مىشد . قوم او چون جبهء سبز مىپوشند به همين نام خوانده مىشوند . « 1 » شيبانى خان لشكرى جرار گرد آورد و به سرزمين خراسان و استراباد درآمد كه اين هر دو ازان ايران بود و سپس بر قلمرو اميران نواحى مجاور دست يافت تا بتواند به جنگ شاه اسماعيل برود . اما اسماعيل آمادهء پيكار بود و با لشكرى عظيم به اصفهان رفت كه تا تبريز چهارده روز راه است ، و در سمت شرقى آن قرار دارد . چون به اصفهان رسيد در آنجا توقف كرد . خان تاتار كه اين بشنيد ديگر پيش نرفت و خواست وى را غافلگير كند . از او براى رفتن به مكه راه خواست تا از ميان قلمرو او بگذرد اما اسماعيل به نيرنگ وى پى برد و به او راه نداد ، و تا هنگامى كه خان تاتار در خراسان بود در اصفهان بسر برد و مراقب حركات دشمن بود . در پايان سال 1508 م . [ 913 / 914 ه . ق . ] خان تاتار به كشور خود بازگشت و شاه اسماعيل نيز به تبريز رفت . به افتخار مراجعت او بازارها و كاخها را آذين بستند و جشنها و بازيهاى مفصل برپا كردند چنان كه شرح آن بيايد . شاه اسماعيل فرمان داد كه تيرى يا دگلى بلند در ميدان برافرازند و سيبى زرين بالاى آن بنهند تا هر كه دوان از كنار تير گذشت و سيب زرين را به تير يا چيزى ديگر بر زمين افكند
هامش
( 1 ) . در متن به جاى شيبانى خان يا شيبك خان ، يسيلباسJesilbasآمده است . كاترينو زنو در صفحهء 272 به جاى يسيلباس ، لاسيلباس نوشته است . در سفرنامهء بازرگان ونيزى ، صفحهء 398 نيز كسيلباسCasilbasآمده است كه گرى در حاشيهء خود آن را مطابق با يشيلباشYeshilbashدانسته است بىآنكه معنى كلمهء اخير و مأخذ خود را ذكر كرده باشد . ياشيلباش در تركى به معنى « سبزسر » است ( ياشيل - سبز ) و در اين صورت يسيلباس و لاسيلباس سابق الذكر را نيز بايد مصحف ياشيلباش دانست . چون علاوه بر آنجوللو ، كاترينو زنو نيز در ص 271 شيبك خان و پيروانش را « قباسبزان »Green Caftansخوانده است ( در برابر اصطلاح « رداسر خانRed Cartans» كه به قزلباشها اطلاق شده است ، ر . ك . : سفرنامهء آنجوللو ، صفحهء 347 ) تقريبا ترديدى باقى نمىماند كه ازبكان شيبانى كلاه سبز بر سر مىنهادند و در برابر اصطلاح قزلباش ( سرخ‌سر ) اصطلاح ياشيلباش ( سبزسر ) را به كار مىبرده‌اند . اين نكته تا آنجا كه من تحقيق كرده‌ام در يكى از مآخذ فارسى آمده است : محمد شفيع بن محمد صالح : مجمع المعارف و مخزن العوارف ( اين كتاب با حلية المتقين مجلسى در يك جلد به چاپ رسيده است ، تهران ، كتابفروشى محمد حسن علمى ، بىتاريخ ) . محمد شفيع در عين ( - فصل ) سوم ، جدول سوم در ضمن بيان « وقايع متقدّمه بر قيام آل محمد » و خروج دجّال مىنويسد : « و اكثر لشكر او [ يعنى دجّال ] اولاد زنا و صاحبان كلاه‌سبز خواهند بود . » ( همان كتاب ، ص 41 ) . بنا بر اين ترديد نيست كه مراد از صاحبان كلاه‌سبز همان « ياشيلباش » ها يا سبزسرها يا كلاه‌سبزها در مقابل قزلباشها است . دربارهء لغتCaftanبه معنى ردا يا قبا كه مأخوذ از خفتان فارسى است و اشتباهى كه در به كار بردنش به جاى كلاه از طرف ونيزيان روى داده است نگاه كنيد به صفحهء 390 . - م .