حسن بيگ به گرجستان مىرود تا آنجا را غارت كند . پس از آنكه مردم آن سامان را خراجگزار خويش مىسازد به تبريز بازمىگردد .
در تبريز از جهان مىرود . يكى از سردارانش مماليك را شكست مىدهد .
[ فصل ده ] 10
اين حوادث در سال 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] روى داد و حسن بيگ تا سال 1477 م . [ 881 / 882 ه . ق . ] در صلح و آرامش بسر برد . در اين سال لشكرى عظيم گرد كرد و چنين شايع ساخت كه به جنگ عثمانيان مىرود و در واقع سوداى يغما كردن گرجستان را در سر داشت . عدهء سپاهيانش به بيست و چهار يا بيست هزار سوار و قريب يازده هزار پياده مىرسيد . پيش از اين شمارهء زنان و كودكان و كسانى كه در پى اردو روانند و ديگران را ياد كردهام . ديگر چيزى از آنان نمىگويم . لشكر ايران پس از هفت روز پيشروى در جهت مغرب به سمت راست و به سوى گرجستان بازگشت . اين همان كشورى است كه شاه مىخواست غارت كند زيرا گرجيان وى را در جنگ با سلطان عثمانى يارى نكرده بودند . شاه بنا بر رسمى كه ايرانيان دارند نخست سوارنظام سبكاسلحه را كه شمارشان نزديك به پنج هزار تن بود از پيش فرستاد و آنان در سر راه خود بيشهها را بريدند و سوختند ، زيرا مىبايست از كوهها و معبرهايى كه پوشيده از جنگلهاى انبوه بود بگذرند . پس از دو روز رهنوردى در سرزمين گرجستان « 1 » دژى يافتيم به نام تفليس كه مشرف بر معبرى بود و تهى از مردم . آن را بىهيچ مقاومت از سوى دشمن گشوديم . پس به سوى گورى « 2 » و ديگر نواحى مجاور پيش رانديم و شاه آنها را و نيز قسمت اعظم كشور را به باد غارت
هامش
( 1 ) . ظاهرا آنجوللو در اين هنگام اردوى تركان عثمانى را ترك گفته و به ايرانيان پيوسته بود .
( 2 ) . در متنGeriكه در حاشيهGoriنوشته شده است .