هرگز از پشتيبانى شهريارى دريغ نكند كه آن همه شايستهء احترام جامعهء مسيحيت بود . سپس بيشتر در خلوت با كاترينو سخن گفت و چون به مقدار شجاعت و فضيلت او پىبرد وى را به لقب اشرافيت ممتاز كرد و افتخارات بسيار به وى ارزانى داشت و اين نكته را در منشور خاصى مىتوان يافت كه بدين مناسبت در بيستم آوريل 1474 م . [ 878 / 879 ه . ق . ] در بودا « 1 » صادر شده است . زيرا در آن تمام مساعى و زحماتى كه كاترينو در اين راه به كار برده نقل شده است .
كاترينو مجارستان را ترك گفت و به ونيز آمد و از آنجا كه وى به چنان سفرى دور و دراز رفته بود ، و چون كسى بخاطر نداشت كه هيچ فرد ونيزى تا آن زمان براى خدمت به ميهن خويش سفرى چنان طولانى و مهم اختيار كرده باشد تمام مردم از خواص و عوام با هلهلهء شادى او را پذيره شدند ، بخصوص بستگانش كه در او مانند خدايى مىنگريستند كه از آسمان بر زمين فرود آمده باشد . مجلس شيوخ ونيز چون از رسالتى كه اوزون حسن بر عهدهء كاترينو نهاده بود آگاه شد و به حسن نيت او دربارهء جمهورى ما پىبرد ، چهار سفير برگزيد و به دربار پاپ و پادشاه ناپل گسيل كرد و كاترينو را به عنوان سفير شاه ايران همراه ايشان فرستاد و او را بر ديگر سفيران مقدم شمرد . مجلس شيوخ ونيز اين گروه را در تاريخ بيست و دوم اوت يكهزار و چهارصد و هفتاد و چهار ميلادى [ 878 / 879 ه . ق . ] به سوى مقصد روانه كرد . با اين همه رسالت ايشان حاصلى نبخشيد زيرا در آن هنگام در ميان پادشاهان فرنگ نقار و كدورت برقرار بود و چنين مىنمود كه نوعى حسادت مرگبار مانع از اين بود كه سلاح برگيرند و آن پادشاه بزرگ و دلير را يارى كنند ، آن هم شاهى كه تازه خود و كشور خود را به دست هوسباز طالع سپرده بود تا نشان دهد كه از جان و دل در برافكندن دشمنى مىكوشد كه آشكارا سوداى سيادت بر جهان را در سر مىپخت .
پيش از عزيمت اين سفيران ، به جوزافا باربارو كه در قبرس بود نوشتند كه بايد به سفر خود ادامه دهد و به دربار اوزون حسن برود ، و پس از آنكه زمانى دراز در فاصلهء ميان ونيز و قرهمان گذرانده بود مأموريت خود را بىثمر نگذارد ( زيرا او در
هامش
( 1 ) .Buda