تاريخ پنجم ژانويه 1471 م . [ 875 / 876 ه . ق . ] به سفيرى برگزيده شد و پس از وصول نامهاى كه هماكنون از آن ياد كرديم و در تاريخ اول ژانويه 1473 م . [ 877 / 878 ه . ق . ] نوشته شده بود روى به مقصد نهاد ) . آرى عاقبت دست از جان شست و روى به مقصد نهاد تا به ميهن خويش خدمت كند و پس از تحمل خطرهاى فراوان در تبريز به پيشگاه اوزون حسن بار يافت و اين واقعه چنان كه در سفرنامهء خودش مىنويسد به سال هزار و چهارصد و هفتاد و چهار ميلادى [ 878 / 879 ه . ق . ] روى داد و آن شهريار مقدمش را گرامى شمرد و با لطف و عنايت از او پذيرايى كرد . اين جوزافا باربارو مىنويسد كه شاه ايران را در اوج عظمت و شهرت يافته بوده است زيرا در آن هنگام سفيران هند را - كه هر سال به رسم معهود سالانه تحف و هدايايى به نشانهء اطاعت براى شاه مىآورند - با شكوه و جلال فراوان پذيرفته بود .
اما جنگى كه ميان او و اغورلو محمد فرزند دليرش روى داد بلندنامى و هوشمنديش را كه تا آن زمان خللناپذير بود تباه كرد ؛ زيرا از غم عصيان چنان فرزندى دلاور كه در همهء آسيا و اروپا به شجاعت شهره گشته بود ، ناچار همهء وظايف سلطنت را فراموش كرده بود - بخصوص انديشهء جنگ با عثمانيان را يكباره از سر بدربرده بود .
و اما سبب بروز پيكار ميان پدر و پسر آن بود كه كردان كه مردمى كوهنشينند چون به اوزون حسن و عظمت شاهنشاهى ايران رشك مىبردند خواستند تا با افشاندن تخم نفاق ، صلح و صفا را در آن سامان بر هم زنند . ازاينرو در افواه چنين شايع كردند كه اوزون حسن مرده است و اغورلو محمد بيدرنگ اين خبر را باور كرد ، زيرا اميد داشت كه پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت ايران بنشيند . ازاين رو لشكرى كه پدر براى حفظ بغداد « 1 » يعنى بابل سابق و همهء سرزمين دياربكر « 2 » به او سپرده بود ، گردآورد و بيدرنگ شيراز « 3 » را كه از شهرهاى مرزى ايران است تصرف و تقريبا همهء كردان را به جانب خويش متمايل كرد زيرا همينكه شنيدند اغورلو محمد فرمانرواى شيراز شده است فوجفوج به نزدش شتافتند و همهء كشور را
هامش
( 1 ) .Bagadet( 2 ) . در متنBiarberaكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را دياربكر دانسته است .
( 3 ) . در متنSerasكه مترجم انگليسى در حاشيه آن را شيراز شمرده است .