فيورنزا « 1 » كه با خاندان كرنارو « 2 » وصلت كرد بانو كاترينا « 3 » ملكهء قبرس زاده شد و آقاى جورجو وكيل « 4 » . والنزا « 5 » همسر آقاى جووانى لوردانو دلا ساميتارا « 6 » شد كه پسر مرحوم الويس وكيل « 7 » بود و اين زوج بلاعقب بودند . دختر ديگر به نام لوكرتيا « 8 » با خاندان پريولى « 9 » ازدواج كرد و از او ، آقاى نيكولو وكيل « 10 » متولد شد . آخر از همه ويولانته « 11 » بود كه به عقد كاترينو زنو نجيبزاده درآمد و اين مرد سپس سفير ونيز در ايران شد . از اين دو تن پيترو « 12 » و از او كاترينو ولادت يافت و دومى سال گذشته مرد - به رحمت ايزدى پيوست - و فرزندش آقاى نيكولو « 13 » هنوز زنده است . در زمانى كه همهء جهانيان از قدرت سلطان محمد ، ترك بزرگ واهمه داشتند كاترينو زنو نجيبزاده كه پيش از اين از او نام بردم از طرف جمهورى ما به عنوان سفير به دربار اوزون حسن گسيل شد تا اگر كشور ما نتواند شهرياران مغربزمين را به جنگ با دشمن مشترك برانگيزد - همان دشمنى كه حرص و آزى بىپايان به كسب قدرت داشت و سوداى امپراتورى جهان در سر مىپخت - دستكم پادشاهان مشرقزمين را نسبت به عثمانيان نگران و از اعمال آنان بدگمان سازد .
بخت ناسازگار كه بسا با آرزوهاى بزرگ آدميزادگان مىستيزد باعث شد كه جمهورى ما كه در آن هنگام در اوج عظمت بود و با تصرف سرزمينهاى بسيار ستارهء اقبالش مىدرخشيد در ساليان اخير به نبردى شكوهمند همراه ايالت لومباردى « 14 » بر ضد فيليپو ويسكونته « 15 » پيوست و متصرفات خود را در آن مرزوبوم وسعت بخشيد اما همين كار حسادت پادشاهان اروپا را برنگيخت و ترسيدند كه مبادا روزى حشمت و ثروت ونيز مايهء نكبت آنان شود و از همه بدتر آنكه مبادا اين جمهورى كه از نظر ادارهء امور داخلى از امپراتورى روم درگذشته بود به مرور دهور به عظمت همان امپراتورى برسد . پس هنگامى كه ونيز همهء آنان را به اتحاد در برابر سلطان محمد فراخواند گويا با توطئهاى كه از پيش با هم كرده بودند آشكارا از قبول
هامش
( 1 ) .Fiorenza( 2 ) .Cornaro( 3 ) .Madame Caterina( 4 ) .Giorgio the Prosecutor( 5 ) .Valenza( 6 ) .M . Giovanni Lordano della Samitara( 7 ) .M . Aluise , the prosecutor( 8 ) .Lucretia( 9 ) .Priuli( 10 ) .Nicolo the Procurator( 11 ) .Violante( 12 ) .Pietro( 13 ) .Nicolo( 14 ) .Lombardi( 15 ) .Philippo Visconte