بگشايد و از آن روزگار مردم آن سامان از او پشتيبانى كردند . ازاينرو انديشيد كه به آسانى مىتواند خود را فرمانرواى كشور ايران كند مشروط بر آنكه هوادارانش كه اكنون با دل و جان با وى همراهى مىنمودند همچنان وفادار مانند . پس سپاهى عظيم از آنان فراهم آورد و آمادهء كارزار شد تا اگر جهانشاه با وى بستيزد بخت خويش را در آوردگاه بيازمايد . جهانشاه كه از آهنگ برادر « 1 » بيمناك شده بود همين كه از خبر حمله و تصرف « آمد » به دست برادرش آگاه شد مصلحت نديد كه از معركه بر كنار ماند و اوزون حسن را بگذارد تا بر عدّت و عدّت خويش بيفزايد و زيانهايى را كه معمولا پس از هر جنگ پديد مىآيد جبران كند . ازاينرو سپاهى فراهم آورد و تقريبا با همهء قوايى كه در ايران داشت به جنگ اوزون حسن رفت . دراينحال جمعى از بزرگان ايران كه با هر دو دوستى داشتند و مىدانستند كه اگر اين و آن با هم درافتند خرابيها در كشور پديد خواهد آمد ميان دو برادر ميانجى شدند و مىتوانستند با رنج بسيار كارها را به صلح و صفا برگزار كنند الا اينكه جهانشاه سيصد غلامبچه به عنوان خراج از اوزون حسن مطالبه كرد ، و چون دومى بدين كار رضا نداد پيشنهادهاى صلح و سازش همه بىثمر ماند .
گفته بود « مگر پسران زيردستان خود را تابع امر خويش كردهام كه بتوانم آنان را به عنوان خراج به جهانشاه بدهم يا مگر مىتوانم آنان را مانند فرزندان خود از سر وا كنم ؟ اگر جهانشاه بخواهد به زور شمشير آنان را از دست پدران و مادرانشان بگيرد بدين كار خرسند نخواهم بود حتى اگر بدانم كه جان بر سر اين كار خواهم نهاد و همچنانكه مردم بايد از شاه فرمان برند شاه نيز بايد از مردم خود دفاع كند . مبادا كسى چنين پندارد كه اين پسران را به ارادهء خود از دست خواهم
هامش
خود محقق نموده است . »
مؤلف كتاب يادداشتهاى جغرافياى ايران در سال 1800 ميلادى در ايران سفر كرده و مشاهدات خود را در جغرافياى مفصل خويش آورده است كه در سال 1813 به چاپ رسيده . گفتنى است كه يكى از نامههاى ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، همان است كه به ليدى كينير همسر سر جان مكدانلد كينير نوشته است و طى آن نامه از ليدى كينير خواهش كرده كه هرچه زودتر به ايران بازگردد ، تا مبادا دورى آن بانو در شوهرش مؤثر افتد و سر جان را دچار وسوسه بازگشت از ايران كند . ( اقتباس از دكتر ابو القاسم طاهرى : سير فرهنگ ايران در بريتانيا يا تاريخ دويستسالهء مطالعات ايرانى ، تهران ، انجمن آثار ملى ، 1352 ) .
( 1 ) . اوزون حسن برادر جهانشاه نبود . منسوب به قبيلهاى ديگر بود .