چگونه مىتوانست خود را خدايگان ايران كند بخصوص ايرانيان كه بيش از هر ملتى والاتبارى و شهزادگى را ارج مىنهند . قطع نظر از نمونه و مثال باستانى يعنى داريوش ويشتاسپ پسر آتوسا « 1 » ، دختر كوروش ، از آخرين كسى كه نزديك به روزگار ماست و مىتوان از او نام برد اسماعيل است كه هرچند از جانب پدر نژادش به شاهان نمىپيوست مادرش مارتا دختر اوزون حسن بود و هم او بود كه پادشاه نوخاسته را در پناه خود گرفت همچنانكه در عهد باستان آتوسا فرزند خود داريوش را از گزند روزگار بر كنار داشته بود .
ما نبايد باور كنيم كه هواداران پادشاهان قديم « 2 » ( اگر براستى چنان كه اين مؤلفان مىگويند جمعيتى از هواداران آنان وجود داشته باشد ) بدين زودى برمىافتادند زيرا چنان كه در مورد بسيارى از كشورهاى مسيحى ديدهايم محال است كه سلسلهء جديدى بىآنكه موجب اغتشاش و هرجومرج شود بر سر كار آيد .
با اين همه در روزگار سلطنت اوزون حسن از نظر داخلى جنگ خانگى و كشمكش درونى روى نداد مگر فتنهء اغورلو محمد كه باعث اين كار نيز قدرتطلبى او بود نه دار و دستهء سلسلهء سابق . پس اين تاريخ را بخوانيد بىآنكه بر تفسير و توضيح من خرده گيريد و اگر مىتوانستم « سفرنامهء آقاى كاترينو » را بدستآورم - كه نخستين بار گزارشى از وضع ايران داده است - پيش از جوزافا باربارو و آمبروزيو كنتارينى به عنوان سفير جمهورى كشور ما ونيز به ايران رفت ممكن بود كه بتوانم به بسيارى ديگر از مطالب اشاره كنم و سخنانى بگويم كه مورد قبول دوستداران اينگونه چيزها تواند بود .
اما با وجود جستوجوى بسيار به يافتن سفرنامهء كاترينو زنو كامياب نشدهام و يقين دارم كسى نيست كه از وجود آن آگاه باشد و از روى نابكارى نخواهد كه نشانى از آن دهد . اگر آن را بيابم آنچه در اين اوراق نوشته نشده است بر قلم خواهم راند . اما چنان كه در مثل مىگوييم آنكه بهقدر مقدور كوشد بسيار كارها
هامش
( 1 ) . داريوش شوهر آتوسا بود نه فرزند او . - م .
( 2 ) . چنان كه پيش از اين ديدهايم در ايران دو طايفهء رقيب بر سر كار بودند : قرهقوينلو و آققوينلو كه پيوسته براى كسب قدرت و سياست در ايران با هم نزاع داشتند . اوزون حسن رئيس طايفهء آققوينلو يا سپيدگوسپندان بود .