تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
مىپردازند . گاه نيز گردن يكى مىشكند . مردان و زنان همه زيبا اما از نژادى وحشى هستند . از خود پاپ اعظمى دارند كه فرمانروايشان به كار مىگمارد . چندان اعتنايى به پاپ ما ندارند . مىگويند كه ما محكوم به تباهى و نابودى هستيم . لاف سياه‌مستى و خمارى مىزنند ، و اگر كسى چنين نباشد بخوارى در وى مىنگرند . هيچ‌گونه شراب ندارند ، اما نوشابه‌اى مىنوشند كه از عسل و برگهاى رازك مىسازند كه البته نوشابهء بدى نيست ، بخصوص چون كهنه گردد . با اين همه فرمانروا به هركس اجازه نمىدهد كه چنين نوشابه‌اى بسازد زيرا اگر به همه چنين اجازتى داده شود همه دائم الخمر خواهند گشت ، و مانند درندگان همديگر را خواهند كشت . رسمشان بر اين است كه از صبح تا ظهر در بازار باشند و بقيهء روز را در ميخانه‌ها به خوردن و نوشيدن پردازند . بعد از ظهرها نمىتوان از كار و خدمت كسى بهره‌مند شد . عدهء فراوانى از بازرگانان آلمانى و لهستانى در زمستان به اين شهر مىآيند تنها به قصد خريد پوست حيوانات مانند پوست بزغاله و روباه و قاقم و سنجاب و گرگ و ديگر جانوران ، اگرچه اين پوستها در جاهايى بدست مىآيد كه تا مسكو چندين روز ( بلكه روزهاى فراوان ) راهست يعنى در جهت شمال شمال شرقى يا جهت شمال غربى ، همه را براى فروختن به بازرگانان به مسكو مىآورند . عدهء فراوانى از سوداگران نيز به شهرى مىروند كه در مغرب مسكو است و نووگورود « 1 » نام دارد . در مرز فرانكيا « 2 » و آلمان عليا « 3 » قرار دارد . از آنجا تا مسكو هشت روز راه است . اين شهر با اينكه حكومتش جمهورى است تابع دوك مسكو است ، و خراج ساليانه به او مىپردازد . چنان كه شنيده‌ام شاهزاده داراى سرزمينى وسيع است و مىتواند لشكرى عظيم بسيج كند ، اما مردان آن ديار ناشايسته‌اند . مملكت محدودست به آن قسمت از آلمان كه به پادشاه لهستان تعلق دارد . گويند كه در جانب شمال شمال غربى ملتى بت‌پرست وجود دارد كه فرمانروا ندارند ، اما هرگاه بخواهند از دوك مسكو فرمان مىبرند . مىگويند كه پاره‌اى از مردم اين سرزمين به نخستين چيزى كه بنگرند مىپرستند . ديگران را رسم بر اين است كه جانورى را در پاى درختى مىكشند و سپس به پرستش آن مىپردازند . بسيار چيزهاى ديگر
هامش
( 1 ) .Novogardia( 2 ) .Francia( 3 ) .Upper Germany