تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
سفير عاليجناب تبريز را ترك مىگويد و پس از آنكه چندين بار طى مسافرت در گرجستان منگرليا مورد تجاوز قرار مىگيرد سرانجام به فاسو مىرسد .

[ فصل پنج ] 5

در تاريخ بيست و هشتم ماه در چادر مستر جوزافا باربارو با او ناهار خوردم و هر دو از درد فراق ناليديم و براستى كه مشكلى از اين بتّر نبود . يكديگر را دربرگرفتيم و با ديدگان اشكبار از هم جدا شديم . آنگاه بر اسب سوار شدم و من و « بطريق » و سفيران تركمان و ماركو روسو در ساعتى كه مىپندارم نحس بود رو به راه نهاديم . نحس از آن‌رو كه در راه به شوربختيها و خطرهاى بزرگ دچار آمدم . هنگام عبور از سرزمين اوزون حسن و در طى مسافرت به فاسو به نه دهكده ازان ارمنيان كاتوليك رسيديم كه پيش از اين دربارهء آنها سخن گفته‌ام . در خانهء اسقف فرود آمديم . بگرمى از ما پذيرايى كرد و در مراسم عشاى ربانى شركت جستيم . سه روز در آنجا مانديم و به گردآوردن خواربار پرداختيم . سپس روبه‌راه نهاديم و پس از گذشتن از دشتها و گاهى كوهستان ، عاقبت به كشور پادشاهى گرجستان وارد شديم . در تاريخ دوازدهم ژوئيه 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] . پس از عبور از رودى به نام دجله « 1 » به شهرى رسيديم ازان پادشاه گرجستان كه تفليس نام داشت . اين شهر بر تلى نهاده است و دژ آن‌كه بسيار استوار است بر تپه‌اى بالاتر از شهر قرار دارد . مشهور است كه اين شهر بسيار بزرگ است ، اما اكنون قسمت عمدهء آن ويران شده است . در مختصر آبادانى كه از آن باقى است جمعيتى فراوان زيست
هامش
( 1 ) .Tigris، دجله است ، اما سرچشمه‌هاى دجله به گرجستان نمىرسد . شايد « كور » بوده است . - م .