چه حرصى غذا مىخورند . از شاه و كسانى كه با او بر يك خوان مىنشينند با احترام تمام پذيرايى مىشود . غذايى كه به ايشان مىدهند فراوان و خوب تهيه شده است .
اعليحضرت كه پيوسته با غذا شراب مىنوشد ، مردى خوشگذران مىنمايد . با خشنودى دعوت مىكرد كه در خوردن غذايى كه در برابرش بود با وى شركت جوييم . پيوسته گروهى از نوازندگان و خوانندگان در نزدش بودند و وى به خواندن و نواختن هرچه مىخواست اشاره مىكرد . اعليحضرت مردى سخت باذوق و باحال مىنمود . سيمايش اندكى تاتارى است و حالت چهرهاش تغييرناپذير است . دستش هنگام شراب خوردن مىلرزيد و مردى هفتادساله مىنمود . « 1 » وى به عيش و نشاط خالى از تكلف راغب است ، اما هرگاه كه راه افراط مىپيمود سخت خطرناك مىشد . چنان كه گفتم ما تا بيست و دوم مارس در قم مانديم . در اينجا نمىخواهم از عدهء دفعاتى كه با شاه دربارهء رسالت خود گفتوگو كردم سخن بگويم و اين مطلب را از نتيجه كار مىتوان دريافت .
در بيست و يكم مارس 1475 م . [ 879 / 880 ه . ق . ] قم را به قصد تبريز ترك گفتيم و با همهء اردو « 2 » روبهراه نهاديم يعنى با همهء ملتزمان ركاب شاه . خانوادهء سلطنتى با باروبنه و شتر و استر كه عدهء آنها فراوان است سفر مىكنند . روزى ده تا دوازده ميل سفر مىكرديم . گاه كه در پى يافتن چراگاهى خوب بوديم تا بيست ميل مىرانديم اما اين بندرت اتفاق مىافتاد . رسم شاه بر اين است كه در هرجا كه مىخواهد ، فرود مىآيد . در هرجا كه آب و چراگاهى نيكو باشد خيمه و خرگاه خود را از پيش مىفرستد و شب ديگر تمام همراهانش روى بدانجا مىنهند . موكب شاهى تا هنگامى كه علف بر زمين است در آنجا مىمانند و سپس به ترتيبى كه گفتيم به محل ديگر مىروند . زنان پيش از همه پياده مىشوند تا براى شوهران خود خيمه زنند و مقدمات كار را فراهم كنند . ايرانيان خوشپوشند و چابكسوار ، و بر بهترين اسبانى كه دارند مىنشينند . آنان ملتى سخت با فر و شكوهند و شتران خود را چنان با بافتههاى گرانبها ( گلافسار ) مىآرايند كه ديدنشان چشمنوازست .
هامش
( 1 ) . « منجمباشى در موقع وفات او به سال 1477 م . [ 881 / 882 ه . ق . ] او را 54 ساله دانسته است » ( تاريخ ادبى ايران ، از سعدى تا جامى تأليف ادوارد براون ، ترجمهء على اصغر حكمت ) .
( 2 ) . در اصلLordoكه شايدhordeباشد به معنى اردو . - م .