تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
جناب سفير اصفهان را ترك مىگويد و همراه اوزون حسن به تبريز بازمىگردد . در آنجا سفيران دوك بورگوندى « 1 » و دوك مسكووى « 2 » را ملاقات مىكند و پس از آنكه بارها به پيشگاه شاه بار مىيابد ، اوزون حسن را بدرود مىگويد .

[ فصل چهار ] 4

در بيست و پنجم نوامبر چنان كه گفتم اعليحضرت با دربار خود اصفهان را ترك گفت . همه با خانواده‌هاى خود به قم رفتند تا زمستان را در آنجا بسر برند . من ملتزم ركاب اعليحضرت بودم . تقريبا از همان جاهايى كه آمده بوديم بازگشتيم . در هرجا كه فرود مىآمديم زير چادرها بسر مىبرديم . كسانى كه مأمور حمل بار و بنه و غلات از هرگونه‌اند و به دنبال اردو مىآيند بازار برپا مىكردند . در چهاردهم دسامبر 1474 م . [ 878 / 879 ه . ق . ] با اعليحضرت وارد قم شديم . پس از آنكه دو روز در چادر بسر برديم به زحمت توانستم خانهء كوچكى براى اقامت خود و همراهان در اختيار گيرم . در قم با شاه كه غالبا ما را به نزد خود احضار مىكرد تا بيست و يكم مارس مانديم . از سرماى شديد رنج بسيار برديم . هنگامى كه با شاه ناهار مىخورديم ما را به اندرونى مىبرد ، اما گاهى در بيرونى مىمانديم و بىرعايت تشريفات مرخص مىشديم . زمانى كه با او به خوان مىنشستيم با شوق فراوان دربارهء اماكن كشور ما خبر مىجست و گاه پرسشهايى شگفت‌انگيز مىفرمود . رفتار و حركات او براستى پسنديده است . پيوسته مردان بلندپايه او را در ميان گرفته‌اند . دست‌كم روزى چهارصد تن و گاه بسى بيشتر در مجالس سور و سرور او حاضر مىشدند و همه بر زمين مىنشستند . خوراكشان را در مسينه مىگذارند و گاه عبارت است از برنج و گاه نان و اندكى گوشت . لذت دارد كه ببينى با
هامش
( 1 ) .Burgundy( 2 ) .Muscovy