ذيل سفرنامهء جوزافا باربارو
نامهاى از همين مؤلف به عنوان حضرت پيرو باروچى « 1 » اسقف شهر پادوا « 2 » كه در آن گياه بالتراكان « 3 » وصف شده است و اين گياهى است كه تاتاران به كار مىبرند .
سرور من ، از برادرم آنزولو « 4 » كه بسيار روزها سعادت اين را داشته است كه با آن حضرت در كوههاى پادووانو « 5 » بسر برد شنيدهام كه چقدر از شنيدن وصف گياهان ، بخصوص گياهانى كه بر همگان شناخته نيست لذت مىبريد . ازاينرو خواستم كه وظيفهاى را كه در قبال آن حضرت دارم از ياد نبرم و از جمله گياهانى كه در طى اقامت خود در تانا و تاتارستان ديدهام به ذكر يكى از آنها پردازم . در سرزمين تاتاران گياهى است كه آن قوم بالتراكان خوانند و اگر بدان دست نيابند سخت رنج مىبرند و نمىتوانند از جايى به جايى بروند ، خاصه در آن بيابانهاى پهناور دور و دراز كه در آنها چيزى براى خوردن نمىيابند مگر اين گياه كه ايشان را غذا و مايهء نيرو است . ازاينرو همينكه ساقهء اين گياه مىرويد بازرگانان و ديگر كسانى كه مىخواهند به سفرى دور و دراز بروند با اطمينان خاطر روبهراه مىنهند و مىگويند ، « بياييد برويم زيرا بالتراكان از زمين رسته است » . و اگر يكى از بندگان ايشان در فصلى بگريزد كه اين گياه رسته است از دنبال كردنش چشم مىپوشند ، چون مىدانند كه او به هرجا رود قوت خويش را بدست مىآورد .
هنگامى كه اردوى تاتاران حركت مىكند آنان مقدارى فراوان از اين گياه به عنوان خواربار بر ترك اسب يا بر پشت خويش حمل مىكنند و از سنگينى بار شكوه نمىكنند زيرا كه اين گياه بسيار خوشبو است .
هر وقت كه از اين گياه به تانا مىآوردند ما بازرگانان بيدرنگ از آن مىخورديم . ناگفته نماند كه هنگامى كه من پس از بازگشت به ونيز به عنوان فرستاده به آلبانى رفتم ، وقتى با پانصد تن از مردم كرواسى مىگذشتم ، در كنار راه گياه بالتراكان را يافتم و شروع به خوردن آن كردم ، ديگران خواستند كه از آن
هامش
( 1 ) .Piero Baroci( 2 ) .Paduaاز شهرهاى ايتاليا . - م .
( 3 ) .Baltracan( 4 ) .Anzolo( 5 ) .Padovano