سخن بگويم . چون به سوى جنوب شرقى رويم نخست به طرابوزان مىرسيم .
طرابوزان شهرى است بزرگ و نيكو بر كرانهء درياى سياه كه فرمانروايش در دوران گذشته لقب امپراتور داشت . زيرا كه وى برادر امپراتور قسطنطنيه بود و خود را نيز امپراتور مىخواند . ازاينرو جانشينان او نيز اگرچه برادرانشان امپراتور نبودند يكى پس از ديگرى اين لقب را به خود بستند ، و بهتر است بگويم غصب كردند . اما دربارهء طرابوزان لازم نيست بيش از اين چيزى بگويم زيرا همه به حد كافى از آن آگاهند . چنان كه پيش از اين گفتهام . چون از طرابوزان به سوى تبريز يعنى جنوب غربى « 1 » به روى تعداد فراوانى روستا و دژ كوچك مىبينى . از اين گذشته از ميان تپهها و جنگلهاى تهى از مردم مىگذرى تا مىرسى به بايبرت « 2 » كه نخستين منزل مهم اين راه است : دژى كه در درهاى هموار قرار گرفته و با چند تپه محصور است ؛ مستحكم و داراى بارو است . خاكى سخت بارور دارد و شهر كه در زير دژ قرار دارد داراى پنج هزار خانه است و بايبرت در داخل قلمرو سلطان حسن بيگ است . از آنجا به مسافت پنج روز راه مىرسى به ارزنجان كه شهرى است بزرگ اما اكنون قسمت اعظم آن ويران شده است . چون از آنجا به مسافت دو ميل در جهت جنوب غربى برانى به رود باشكوه فرات مىرسى كه از آن به وسيلهء پل زيباى بزرگى مىگذرى كه از آجر ساختهاند ، هفده دهانه دارد . از ارزنجان كه روبهراه نهادى پس از پنج روز به شهر خرپرت « 3 » فرود مىآيى . همسر سلطان حسن بيگ كه دختر امپراتور طرابوزان « 4 » بود در اين شهر اقامت داشت . اين شهر موضعى است مستحكم و بيشتر ساكنانش يونانى هستند كه به آن ملكه خدمت مىكنند . « 5 »
از خرپرت كه بگذرى بسيارى شهرها و دژها در راه خود مىبينى تا برسى
هامش
( 1 ) . تبريز در جهت جنوب شرقى طرابوزان قرار دارد نه جنوب غربى . - م .
( 2 ) .Baiburth. بايبورد نيز گويند . - م .
( 3 ) . « شهر ارمنىنشين « خرپرت » . . . كه امروزه آن را « خربوط » گويند . حمد اللّه مستوفى آن را خربوت ناميده » ( لسترنج ، 125 ) . در كتاب دياربكريه خرپرت آمده است و من اين ضبط را به ديگر صورتها ترجيح دادم . امروز آن را همچنانكه در حاشيهء متن انگليسى نوشتهاند خرپوتKharputمىخوانند . - م .
( 4 ) . دربارهء اين بانو نگاه كنيد به سفرنامهء كاترينو زنو [ كه پس از اين خواهد آمد ] .
( 5 ) . راموزيو مىنويسد : « كالويرها يا راهبان [ در متنCaloieriكه امروزCaloyerنويسند به راهبان يونانى ، خاصه آنان كه از فرقهء سن بازيلSt . Basilهستند ، گفته مىشود ] » .