در موقعيتى قرار گرفتم كه توانستم دربارهى اثر بخشيدن اين مرهمها و روغنها داورى بنمايم . يك بار كه به طور خطرناكى مجروح شده بودم و هيچگونه دسترسى به كمك نداشتم ، به ناچار خود را زيردست آنها انداختم و به طور معجزهآسايى معالجه شدم . از آنجا كه خيلى خون از من رفته بود ، چنان ضعيف شده بودم كه نفهميدم چه كارى صورت دادند . اولين نتيجهى عملشان اين بود كه مشاهده كردم مبتلا به غانقراياى پيشرفتهاى شدهام كه خوشبختانه در ظرف دو روز با بخار سركه رفع شد . بالاخره پس از سه ماه رنج و مرارت ، جلاد يهودى من افتخار معالجهى مرا به خود نسبت داد ، در صورتى كه طبيعت و مواظبتهاى خودم سبب بهبودى شده بود ، زيرا چنانچه به ماليدن مرهمى كه تركيبى از دنبه و چربى متعفن بود ادامه داده بودم قبل از يك ماه غانقرايا سرتاپايم را فراگرفته بود . اين اشخاص از شكستهبندى هم اطلاع ندارند و نمىدانند كه عضو شكسته موقع جوش خوردن كوتاه مىشود و از اينرو چنانچه كسى دچار شكستگى عضو بشود ، به سادگى او را به اميد خدا بر پشت مىخوابانند ، بدون آنكه عضو شكسته را به جلو بكشند و در نتيجه پس از آنكه عضو جوش خورد مشاهده مىشود كه كج و كوتاهتر از اولش شده است .
عضوى كه در اثر اصابت گلوله شكسته شده باشد ، تقريبا مرگآفرين است . اين پزشكان ناوارد اشخاصى را كه از اين طريق جراحت برداشتهاند ، به حال خود رها مىكنند و اظهار مىدارند كه اين عارضه را علاجى نيست .
در جنگ اصلاندوز در حدود پنجاه سرباز نگونبخت و يك سرهنگ به نام جعفر قلى خان كه فرزند يكى از اربابهاى بزرگ ايران بود دچار اين عارضه شدند . دكتر گورينك جراح بسيار ماهر انگليسى مامور مراقبت از آنها گرديد و چون هيچيك دچار نقص عضو نشدند همكاران ايرانى وى چنان بر سر خشم آمدند كه در همهجا شهرت دادند كه دكتر انگليسى با شيطان عهد و پيمان بسته است ، ولى اين امر مانع مراجعهى
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٣٠٩