هنگامى كه اطبا به بالين مريض خوانده مىشوند ، ابتدا به نوعى از كتابهايى كه فهم آن مشكل و خطوطشان ناخوانا است مراجعه مىنمايند و ضمن پيچوتاب دادن به خود و درآوردن اداواصول سخنان مرموزى ادا مىكنند و به بيمار توصيه مىنمايند كه اين سخنان را تا آنجا كه برايشان ميسر است تكرار نمايند . سپس در روى بعضى نقاط بدن ، اجساد پوستكندهى سگ يا گربه يا افعى يا كلاغ و يا حيوانات مشابه ديگرى را مىگذارند و معتقدند كه بدينوسيله افسون مرض را از بين مىبرند . اطبا به ندرت خون گرفتن را تجويز مىكنند ، اما در صورتى كه آن را لازم تشخيص دهند به اولين دلاكى كه در كوچه برخورد كنند متوسل مىشوند و از او مىخواهند كه مريض را حجامت بنمايد . دلاك فورا دستبهكار مىشود و چنانچه وسيلهى ديگرى در اختيار نداشته باشد محل حجامت را با طناب مىبندد و نيشتر درازى كه به شكل قمه است به بدن مريض فرومىكند . شگفتآور آنكه با اين عمل هيچوقت كسى ناقص العضو نمىشود . اطبا با تنقيه ، زالو انداختن ، به كاربردن وسيله براى سرباز كردن زخم ، بادكش ، مشمع انداختن و مرهم گذاشتن كه غالبا اثرات نيكويى دربردارد ، چندان آشنايى ندارند .
وضع جراحى ، چنانچه امكان آن فراهم باشد ، از طبابت هم بدتر است . در بيشتر نقاط ايران عمل جراحى را يهوديهايى انجام مىدهند كه بسيار كماطلاع و قابل ترحمند .
علم آنها محدود به گذاشتن روغن و مرهم بر روى هرنوع زخم است . نسخهى اين داروهاى بدبو كه از پدر به فرزند مىرسد تنها پايهى معلومات و منبع درآمد آنها است . اين جراحان از همان دارويى كه براى معالجهى زخم معده به كار مىبرند براى تير خوردگى هم استفاده مىنمايند و از اينرو آنهايى كه بهبودى حاصل مىكنند ، بايد شكرگزار طبيعت باشند زيرا داروهاى اين جراحان جاهل تاثيرى در علاجشان نداشته است . با اين حال با توجه به تجربيات گستردهاى كه جراحان با مردم مىكنند ، مىتوانند اندكى حاذقتر از آنچه هستند باشند . درعينحال اذعان مىكنم كه شخصا
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: گاسپار دروويل
ص٣٠٨