تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
به جاى اين‌كه به سوى اردبيل كه در فاصله‌ى چند فرسخى بود حركت كند و از ثمرات پيروزى پرمشقتى كه سلفش با تلفات زياد در لنكران به دست آورده بود بهره‌گيرى نمايد ، به ساخلوى زمستانى قشون در طالش مراجعت نمود و بدين ترتيب به شاهزاده امكان داد تا بقاياى قشون شكست‌خورده‌ى خود را دوباره گرد آورد . قسمت اعظم قشون ايران تا اروميه كه چهل فرسخى آن سوى تبريز است فرار كرده بود و چنان‌چه گردان روسى گارد شاهزاده جلو قواى روس را نگرفته بود ، شايد حتى يك نفر هم نمىتوانست از چنگ آنها برهد . افراد اين گردان در كمال نااميدى جنگيدند چون مىدانستند چه سرنوشتى در انتظارشان است و از اين‌رو ترجيح مىدادند كه تا آخرين نفر خود را به كشتن بدهند و تسليم نشوند . با وجود انضباطى كه در قشون ايران حكمفرما است ، مذهب و از آن بالاتر آداب و رسوم ملى مانع شده است كه قانون جزايى كه شامل همه‌ى افراد قشون باشد به مرحله‌ى اجرا درآيد و آنها را از بيم مجازات وادار به انجام دادن وظايف سربازى بنمايد . خلافهايى كه افراد مرتكب مىشوند از هرنوع كه باشد مجازاتش چوب و فلك است ، فقط در مورد جنايات تنها شاهزاده است كه حق صدور حكم اعدام را دارد . وليعهد در زمانى كه مشغول سازمان دادن سوارنظام بودم اين حق را به من اعطا نمود اما با اين‌كه مواردى پيش آمد كرد كه مجرم سزاوار چنين مجازاتى بود ترجيح دادم كه از اين وسيله‌ى جان‌فرسا چشم‌پوشى كنم . در غير اين صورت با توجه به مسيحى بودن من دشمنى بزرگان و به خصوص روحانيون را بر ضد خود برمىانگيختم زيرا تحمل اين امر كه مسلمان مومنى به دست يك خارج مذهب كشته شود براى آنها غيرممكن و بر خلاف تعاليم قرآن بود . علاوه بر دلايل خاصى كه مرا مانع از تنبيه مجرمين مىشد ، دلايل بزرگترى هم وجود داشت و آن اين‌كه مىخواستم تنبيهات و تشويقات منحصرا از جانب وليعهد به عمل بيايد و از اين‌رو رسم متداولى را كه به موجب آن قشون هنگام ساخلو تحت فرمان مستقيم بيگلربيگيها بود ملغى نمودم . همچنين زيان