مصرف جيره و مواجب قشون رسانده است . فتحعلى شاه حيرتزده شروع به خنديدن نمود و رو به وليعهد گفت كه از او بسيار راضى است ، زيرا براى نفع شخصى خويش متوسل به خدعه نشده است . ولى اعلىحضرت كه حدس مىزد من هم سهمى در اين نيرنگ داشتهام و ضمنا از دستپاچگى من لذت مىبرد دستور احضارم را داد . من بلافاصله شرفياب شدم . با توجه به اينكه من از جريان مذاكرات آنها به كلى بىاطلاع بودم احتمال داشت اشتباه ناروا و حتى خطرناكى از من سر بزند اما وليعهد با لبخند و اشارهاى به من فهماند كه شاه از همه چيز باخبر است . اعلىحضرت از من پرسيدند كه ساختمان قلعه كى پايان خواهد يافت ؟ در جواب گفتم هرموقع كه اراده نمايند اطاعت خواهد شد . شاه با تبسم به من گفتند تو هم مانند وليعهد حقهبازى ولى چون لشگريانى با اين نظم و ترتيب آماده كردهايد نسبت به شما خشمگين نخواهم شد .
شاه با اينكه مىدانست كارى را كه در نظر دارد بسيار گران تمام مىشود ، در همان روز فرمان داد كه چهل هزار نفر بر تعداد افراد قشون اضافه شود و اين عده بين صفوف مختلف ارتش تقسيم شوند . اوامر شاه به سرعت به مرحلهى اجرا درآمد به طورى كه فورى بيست هزار سپاهى گردآورى شد كه در جلگههاى اوجان تحت تعليمات افسران انگليسى وابسته به كمپانى هند قرار گرفتند . اين افسران كمى قبل وارد شده بودند و تا زمان انعقاد كامل صلح با روسيه به تعليم آنها ادامه دادند .
بدون شك پادشاه در هيچ موقعيتى جريان امور را به اين شادى تلقى نمىكرد . اميد به صلح كه در واقع همگى به غير از وليعهد و من در راه به دست آوردن آن سخت كوشش مىكردند چنان خلق او را خوش نموده بود كه براى مدت كوتاهى خست هميشگى خود را از ياد برد ، به طورى كه به تمام افسران روسى كه هنگام مذاكرات صلح به او معرفى مىشدند هداياى بالنسبه زيبندهاى اعطا نمود و همچنين كليهى مامورين عاليرتبهى غير نظامى كه در اين مذاكرات شركت داشتند از اين سخاوت غيرعادى شاه بهرهمند شدند و
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: گاسپار دروويل
ص١٦٦