گزاف تفنگ ، توپ ، گلوله ، خمپاره ، فشنگدان ، سنگ چخماق ، پتو و غيره و غيره مىدادند . قيمت اين اشيا تقريبا برابر با دويست هزار ليرهاى بود كه انگليسيها به صورت كمك مىدادند و بدين ترتيب ديگر پولى براى پرداخت مواجب افراد باقى نمىماند . علاوه بر آن سفير انگليس براى خود اين حق را هم حفظ نموده بود كه به ميل خود و هرطور كه صلاح بداند پول را به كار زند و از اينرو از محل اين كمكها به افسران ، درجهداران و سربازان انگليسى كه در آن موقع در ايران بودند علاوه بر مواجبى كه از كمپانى هند دريافت مىداشتند اضافه حقوقهايى هم مىداد . دست و دلبازى سفير چنان بود كه يك معين نايب سادهى ارتش انگليس ماهانه قريب شصت تومان دريافت مىداشت .
با افزايش تعداد افراد قشون ، ديگر درآمد وليعهد كفايت نگاهدارى قوا را نمىكرد به طورى كه به علت بىپولى جيره و مواجب افراد دو ماه عقب افتاده بود . در اين موقعيت وليعهد كه مىدانست پدرش به شدت از روسها بيمناك است ، فكرى به سرش آمد كه به دل شاه بياندازد كه روسها در جنگ آينده مستقيما قصد تسخير تبريز را در سر دارند و از اينرو بايد به طور قطع قلعهى مستحكمى براى حفاظت از شهر برپا شود كه در صورت ضرورت بتوان ادارات ، اشياى گرانبها و تعداد زيادى سكنه را در آن جاى داد . البته اين افسانه چندان هم بىپايه نبود و اگر اتفاقى كه در ذيل به آن اشاره مىكنم رخ نداده بود چهبسا كه به حقيقت مىپيوست .
عباس ميرزا براى اينكه نيرنگش موثر واقع شود از دو نفر انگليسى كه به عنوان افسر مهندس شناخته شده بودند دعوت كرد تا روز بعد به معيت وى دور شهر بگردند و محل مناسبى را براى ساختن قلعه انتخاب كنند . در آنروز من شاهزاده و اين دو نفر را همراهى كردم . ضمنا كس ديگرى جز من از راز وليعهد آگاه نبود . آنها دور شهر را گشتند و مدعى شدند كه در اطراف شهر محل مناسبى براى بناى قلعه وجود ندارد .
البته واقعيت جز اين بود و چنين نظرى به تبعيت از دستورهاى سفير انگليس داده شده بود .
سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: گاسپار دروويل
ص١٦٤