تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفر در ايران ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
قواى منظم دولتى تاب مقاومت ندارد ، از فكر حمله منصرف شد . ترس او بيشتر از توپخانه بود كه گرچه در آن موقع نارساييهايى داشت ، براى نابود كردن وى كفايت مىكرد . دليل ديگرى هم كه باعث انصراف وى شد اين بود كه از ضعف پدر در برابر پول آگاهى داشت و اميدوار بود بلكه بتواند از اين راه نظر مساعد او را به سوى خود جلب نمايد . در اين موقع كه قواى او كاملا آماده شده بود ناگهان بدون آن‌كه اعلان جنگ بدهد به سليمان‌پاشا والى بغداد حمله‌ور شد . سليمان‌پاشا كه غافلگير شده بود ، كاملا مغلوب و مجبور به پرداخت غرامت جنگى هنگفتى گرديد كه آن را عينا براى شاه فرستاد . فتحعلى شاه با اين پول در كنار رودخانه‌ى كرج در هفت فرسخى مغرب تهران قصر مجللى با قريه‌ى كوچكى به نام سليمانيه بنا كرد تا خاطره‌ى پاشايى را كه مخارج آن را متحمل شده بود ، زنده نگاه دارد . اما اين امر تغييرى در تصميم قبلى پادشاه نداد و براى اين‌كه هرگونه اميدى را از پسر سركشش سلب نمايد بلافاصله عباس ميرزا را رسما جانشين خويش اعلام كرد و به بزرگان و تمام پسرانش صريحا فرمان داد كه در غياب وى بايد كليه‌ى احتراماتى را كه نسبت به او رعايت مىنمايند درباره‌ى عباس ميرزا مرعى دارند . همگى دستور شاه را اطاعت كردند و در صورت ظاهر احترام بيشترى براى او قايل شدند ولى در باطن از وى تنفر داشتند ، زيرا هريك از برادران اميدهاى باطلى در دل مىپروراندند كه پس از مرگ پدر جاى او را بگيرند . اگر چنين روزى فرا رسد ، دوران بدبختى از سر گرفته مىشود و ايران بار ديگر در هرج‌ومرج غوطه‌ور خواهد گرديد زيرا هريك از شاهزادگان در حوزه‌ى حكمرانى خود طرفدارانى پيدا مىكنند و به جان هم خواهند افتاد و تا موقعى كه يكى از آنها موفق به سركوبى و مطيع كردن ديگران نشود كشت‌وكشتار ادامه خواهد يافت . فتحعلى شاه كه اكنون قريب پنجاه سال از عمرش مىگذرد با قد بلندى كه دارد روزى خوش‌قيافه‌ترين مرد كشورش بوده ، ولى تندرستى وى به تدريج به سبب شيوه‌ى زندگى روزمره‌اش رو