تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦

باب تا و قاف و آنچه پس از آن‌هاست

تقتد

[ ت ت ] : زمخشرى آن را با ضم تاى دوم ضبط كرده است . چاهى است در « شقّ حجاز » از چاههاى بنى سعد پسر بكر پسر هوازن . بو [ 860 ] وجزه فقعسى گويد :
ظلّت بذاك القهر من سواءها * و بين اقنين الى رنقائها
فيما اقرّ العين من اكلائها * من عشب الارض و من ثمرائها
حتّى اذا ما تمّ من اظمائها * و عتك البول على أنسائها
تذكّرت تقتد برد مائها * فبدّت الحاجز من رعائها
و صبّحت اشعث من ابلائها « 1 »
ابو الندى گفته است : تقتد ديهى است ميان حجاز و « قلهى » كوهى كه آن را « اديمه » نيز نامند و در بالاى درهء آن نيز باغچه‌اى به نام « فلاج » است جايگاهى است كه در بهاران مردم در آنجا گردآيند . اگر باران ببارد آب باران را در انبارها نگاه مىدارند و تابستان را به آن مىگذرانند . به گفتهء نصر آنجا از ديار بنى سليم به شمار است .

تقوع

[ ت ] : ( با عين بىنقطه ) . ديهى از بيت المقدس است كه عسل آنجا نمونه است .

تقيد

[ ت ق ى ى ] : ( با دال بىنقطه ، و گاهى به پايان آن يك « ها » بيفزايند و تقيّده گويند ) : آبى است از آن بنى ذهل پسر ثعلبه . برخى گويند آبى است به بالاى « حزن » كه « تيم اللّه » و بنى عجل و قيس پسر ثعلبه در آنجا گرد آيند و در شعر نيز ياد شده است .

تقيوس

[ ت ] : ( با سين بىنقطه ) . نام شهرى در افريقيه نزديك به توزر است .

تقى

[ ت ق ى ى ] : ( كوچك نماى تقى ) . نام جايى است كه در شعر حسين پسر مطير آمده است :
اقول لنفسى حين اشرفت واجفا * و نفسى قد كاد الهوى يستطيرها
الا حبّذا ذات السّلام و حبّذا * اجارع و عساء التّقىّ فدورها « 2 »
هامش
( 1 ) . خشمگينانه از ديگران ميان « اقنين » و « رنقاء » برجا ماند و به گردش در چمنها پرداخت . . . و به ياد « تقتد » و آب سرد آن افتاد . . . ( 2 ) . آنگاه كه از بالا به بازديد پرداختم و عشق ، دل من را ربوده بود گفتم خوشا به « ذات السلام » و « ارجاع » و « تقى » و خانه‌هاى آنجا .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 746 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى