تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣

بريث

[ ب ] جائى ديگر در سواد است . اين هر دو از نصر است .

برّيت

[ ب رر ] بر وزن خرّيت جايگاهى در شنزار بيابان است . شمر گويد : گويند خرّيت و برّيت دو زمين از بخش‌هاى بصره‌اند . نصر گويد : برّيت از آبهاى كلبيان در شام است .

بريدان

[ ب ر ] هموزن تثنيت شمّاخ گويد . « 1 »

بريده

[ ب ر د ] مصغّر برده . نام آبى از آن بين ضبينة از فرزندان جعدة پسر غنى پسر اعصر پسر سعد پسر قيس پسر عيلا ن ؛ عبس و سعد دو پسر ضبينه [ ض ن ] دختر سعد پسر غامد ازدى بودند كه مغلوب شدند ، روز بريده از روزهاى معروف ايشان است . [ 600 ]

بريراء

[ ب ر ] با دو را و الف كشيده در پايان از نامهاى كوهستان بنى سليم پسر منصور است .

بريش

[ ب ر ] با شين نقطه‌دار دژى در يمن از كارگزارى صنعاء است .

بريشو

[ ب ر ر ] نام رود « خازر » در ميان موصل و اربيل است .

بريص

[ ب ] با صاد بىنقطه نام رودخانهء دمشق است . ابو اسحاق نجيرمى « 2 » در « امالى » خود گويد : عرب مىگويد : « لا ابرح بريصى هذا » يعنى از اين جا دور نمىشوم . مىگويد : دروازهء بريص در دمشق نيز به همين معنى است كه در آنجا گروهى سقا زندگى مىكنند حسّان ثابت انصارى چنين مىسرايد :
للّه درّ عصابة نادمتهم * يوما بجلّق فى الزّمان الاوّل
اولاد جفنة حول قبر ابيهم * قبر ابن مارية الكريم المفصل
يسقون من ورد البريص عليهم * بردى يصفّق بالرّحيق السّلسل « 3 »
وعلهء جرمى نيز چنين مىسرايد :
و لا سرطان انهار البريص « 4 »
اين دو شعر نشان مىدهد كه « بريص » نام همهء بخش « غوطه » است ، چنان كه به رودخانه‌هاى آن اشاره مىكند ، و حسّان گويد آب « بردا » را كه رود نامور دمشق است به واردان پيشكش مىكنند .

بريض

[ ب ] با ضاد نقطه‌دار كه در شعر امرؤ القيس ديده مىشود با ياء است و در حرف ياى دو نقطه زير ، خواهد آمد .

بريقان

[ ب ر ] به صورت تثنيت بريق . ابن دريد در كتاب « مجتنى » اين شعر را از انشا درياشىّ مىآرد :
الا قاتل اللّه الحمامة غدوة * على الفرع ما ذا هيّجت حين غنّت
تغنّت غناء اعجميّا فهيّجت * جواى الّذى كانت ضلوعى اجنّت
هامش
( 1 ) . شعر شماخ در متن عربى نيامده است . ( 2 ) . نجيرمى ( م 255 ) ابو اسحاق ابراهيم پسر عبد اللّه پسر محمد از دبيران ايرانى تبار نيمه اول سدهء چهارم ، نسبت او به نجيرم يا « نجارم » در بصره يا نزديك بدان است . در بغداد از ياران زجاج ( م 311 ) بود و به آوازهء حكومتى انسانىتر ( گنوسيست‌تر ) به شمال آفريقا مهاجرت كرد مدتى دبيرى كافور اخشيدى را داشت . كتاب او « ايمان العرب فى الجاهلية » چاپ شده است . زندگينامهء او را ياقوت در واژهء « نجيرم » و تغريبردى در 4 : 6 زركلى 1 : 42 آورده‌اند . ياقوت در چهار جا از نوشته‌هاى او نقل مىكند . ( 3 ) . خداوند گروهى را پاداش دهاد كه به روزگار گذشته در « جلق » روزى را با ايشان گذرانيدم . اين فرزندان « جفنه » بر گور پدر بزرگوارشان ابن ماريهء ارجمند گرد آمده به هر كس كه به « بريص » در آيد آب از « بردا » و گلاب پيشكش كنند . در شعر ديگرى منسوب به حسان نيز از « آل جفنه » كه بر گور پدر به مردم آب مىرسانند ياد شده است ( چ ع ، ج 3 ، ص 105 ، س 20 ) بيت اول اين قطعه در چ ع 2 : 105 : ا و بيت سوم آن در چ ع 1 : 124 : 3 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . و نه خرچنگ رودخانه‌هاى « بريص » .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 523 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى