اندرابه
[ ا د ب ] همان واژه با افزايش هاء است . ميان آنجا و مرو دو فرسنگ است . « 1 » از آن سنجر پسر ملكشاه بود ، آثار و ديوارهء كاخهاى او هنوز در آنجا مانده است . من ( ياقوت ) ويرانههاى آن را ديدم ، خود ديه نيز ويرانه است .
از منسوبان بسيار بدانجا : يكى احمد كرابيسى اندرابى است « 2 » او از ابو كريب و جز وى روايت دارد .
اندراش
[ ا د ] با شين نقطهدار در پايان ، حرفهاى پيش از آن همانند واژهء پيشين است . نام شهرى در آندلس است از خورهء « البيره » كتان بسيار خوب دارد .
اندزهل
[ . ] نام جايى در شعر بوتمام است .
اندرين
[ اد ] به همين شكل نام ديهى در جنوب حلب ، با دورى يك روز راه سواره ، به سوى بيابان است و پس از آن آبادى نيست . اين نيز اكنون ويران شده و جز ته ماندهء ديوارها چيزى از آن ديده نمىشود . مقصود عمر پسر كلثوم نيز در شعرش :
الا هبّى بصحنك فاصبحينا * و لا تبقى خمورا الاندرينا « 3 »
همين جايگاه است و در اين شكى نيست . من اين را از آگاهان حلب پرسيدم و همگى آن را پذيرفتند . ولى گروهى از لغتشناسان كه از نام اين ديه ناآگاه بودند در گزارش اين واژه در آن بيت سرگردان شده به راههاى گوناگون رفتهاند .
صاحب « صحاح » گويد : [ « اندر » ديهى در شام است ، نسبت بدان « اندريّ » و جمع آن « اندريّون » - « اندريّين » است ] و آن شعر را به گواه آورده گويد : در اين شعر ياى دوم براى تخفيف افتاده است ، چنان كه شاعرى ديگر « بابليين » را « بابلين » كرده گويد : « و ما علمى بسحر البابلينا » صاحب كتاب « العين » گويد : « اندرين » جمع « اندرى » به معنى جوانانى است كه گرد هم آيند . ازهرى نيز گويد : [ « اندر » ديهى به شام است كه تاك بسيار دارد و جمع آن « اندرين » باشد و خمر اندرين بدان منسوب است كه ياى دوم براى تخفيف حذف شده است چنان كه « اشعريين » را « اشعرين » گويند ، و اين بهترين تفسير براى كسانى است كه از نام اين ديه ناآگاه باشند ، و چون آن نام دانسته شود نيازى بدين گزارش بافيها نباشد ] . ولى يك اشكال باقى است [ 374 ] كه اگر « اندرين » اسم علم اين جايگاه است پس بايد « ال » تعريف بر سرش نيايد چنان كه بر « نصيبين » و « قنّسرين » و « فلسطين » و « دارين » و جز آنها نيايد ، و ما در پاسخ گوييم : « اندر » در زبان مردم شام به معنى « بيدر » « 4 » است ، گويا اين جايگاه ، خرمنها بسيار داشته و « بيادر » و مفرد آن « بيدره » قبههايى است كه بر خرمنها مىزدند ، پس مونث بودن آن را در جمع « اندر » با ياء و نون نشان داده « اندرين » گفتند چنان كه در « ارضين » و « نصيبين » و « فلسطين » و « قنّسرين » و همچنين در « علّيين » « 5 » كرده بودند كه جمع علّى به معنى بلند است و گاه در اين جا با واو و نون نشان دادند « 6 » ، اين رفتار در « الاندرين » با الف و لام تعريف انجام گرفت و تثبيت شد ، چنان كه در « ماطرون » در شعر يزيد پسر معاويه :
و لها بالماطرون اذا * اكل النّمل الّذى جمعا « 7 »
هامش
( 1 ) . لسترنج 427 با اندرستان ( لسترنج 481 ) سنجيده شود .
( 2 ) . ش . ش : 368 .
( 3 ) . [ اى ساقى پيش بيا و از خمر « اندرين » باقى مگذار . ]
( 4 ) . بيدر معرب « پادار » به معنى خرمنگاه است ( ادّى شير . الفاظ مستعربه ) .
( 5 ) . در آيهءإِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ( انشقاق 83 : 18 ) .
( 6 ) . در آيتوَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ( مطفّفين 83 : 19 ) . ولى بايد يادآور شد كه : واژههاى نصيبين ، فلسطين ، قنّسرين ، علّيين ، ماطرون همگى از آرامى گرفته شده و كليشهوار ، در عربى به كار رفته است و كوشش ياقوت براى تطبيق دستور زبان عرب بر آنها بى جا است .
( 7 ) . [ او در « ماطرون » آن اندازه ذخيره كرده است كه مورچه در لانهء خود . نيز در چ ع 4 : 395 : 16 . ]