شصت و نه و نيم ، و پهناى سى و دو و دو سوم درجه باشد [ 368 ] نخستين كس كه آن را بنيان نهاد شاپور ذو الاكتاف پسر هرمز بود . و نخستين خليفهء عباسى ، بو العباس سفّاح آن را نوسازى كرد و كاخها در آن بساخت و در آنجا زيست تا در گذشت . گويند از آنش « انبار » نامند كه چون بخت نصّر با عربان وحشى جنگيد ، اسيرانشان را در آنجا زندانى كرد . بو القاسم گويد : [ انبار مرز بابل است و از آنش بدين نام خواندند كه انبارهاى « 1 » گندم ، جو ، اسپست ، و كاه كه خسروان ساسانى براى فرماندارانشان مىفرستادند در آنجا بود . نام آن « اهراء » بود و چون عربان بدانجا شدند آن را معرب كرده « انبار » « 2 » گفتند ] . ازهرى گويد : [ انبار همان « اهراء » به معنى انباشتگاههاى خواربار است و مفرد آن « نبر » باشد و گاه به صورت « انابير » جمع جمع بسته مىشود ] . « هرى » را نيز از آن رو « نبر » گويند كه چون خواربار در آن ريزند بالا آيد . « منبر » نيز از همين ريشه به معنى بالا آمدن است . بن سكيت گويد : [ نبر جنبندهاى است ريزتر از كنه كه چون بگزد جاى آن ورم كند ، جمع آن نيز انبار است ] . رجز سرا در وصف شترانى كه فربه شده پيه آوردهاند چنين مىسرايد :
كانّها من بدن و القار * دبّت عليها ذربات الأنبار « 3 »
ابن اعرابى نيز اين شعر را از مردى از بنى دبير نقل كرده است :
لو قد ثويت رهينة لمودّى * زلج الجوانب راكد الاحجار
لم تبك حولك بنيها و تفارقت * صلقاتها لمنابت الاشجار
هلّا منحت بنيك اذ اعطيتهم * من جلّة امنتك او ابكار « 4 »
زلج الجوانب به معنى ديواره لغزنده ( كنايت از قبر است ) . صلقاتها يعنى نيشهايش .
گشودن انبار : اين شهر به سال دوازده ه . به روزگار بو بكر صديق ( رض ) به دست خالد وليد گشوده شد ، كه با ايشان جنگيد تا آنكه آشتى خواستند . او برابر پرداخت ساليانه چهارصد هزار درم و يكهزار عباى قطوانى آشتى كرد ، و گويند آشتى بر هشتاد هزار بود . و الله اعلم . من در واژهء « حيره » گوشهاى از آن را گزارش دادهام .
منسوبان بدان : بسيارى از دانشمندان و دبيران و جز ايشان از آنجا برخاستند . از پسينيان ، دادرس احمد پسر نصر پسر حسين « 5 » انبارى تبار ، بو عباس موصلى معروف به ديبلى « 6 » فقيه شافعى . به بغداد آمد ، پس قاضى القضات [ 369 ] بو الفضائل قاسم پسر يحيا شهرزورى او را به جانشينى خود به دادرسى حريم دار الخلافه گمارد . مردى نيكوكار بود ، داستانهاى شيرين از پرهيزگارى و خوددارى از امضاى حكمهاى زور و ايستادگى دليرانه در برابر فرمانهاى رد ناشدنى دارد . سرزنش هيچ كس او را از راه درست برنمىگردانيد . او دربارهء من ( ياقوت ) نيز كمكى به حق انجام داد ، خدايش بيامرزاد ، كه با مهربانى حق مرا كه از من گرفته شده بود ، به من بازگردانيد ، بىآنكه او را ديده ، يا ميانجى فرستاده باشم ، او حق را پس از بررسى دقيق دريافت و با گفتگو ، طرف مرا راضى كرد . او همچنان جانشين دادرس بماند ، تا با بركنارى او
هامش
( 1 ) . سيلو .
( 2 ) . انبار خود واژهء فارسى از ريشهء انباشتن است ، ازهرى به عادت خود مىخواهد براى هر واژه ، يك ريشهء عربى بيابد ، ياقوت نيز اشتباهى دگر بر آن افزوده ، واژهء عربى « اهراء » جمع هرى را نام پيش از اسلام اين شهر و واژهء فارسى « انبار » را نام پس از اسلام آن برمىشمرد . مگر گفته شود اهراء نام آرامى آن شهر و انبار نام فارسى آن است .
( 3 ) . گويا شتران و گاوها از نيشهاى « انبار » يا كردهاند .
( 4 ) . [ هرگاه در زندان بستكار با ديواره زلج الجوانب گرفتار شوى ، سنگها بر تو نگريند بلكه نيش زنند . . . ]
( 5 ) . ش . ش : 516
( 6 ) . نسخه بدل « ديبلى » در ج 5 ص 44 « دنبلى » ديده مىشود ، كه شايد با منطقه جغرافيايى كردستان سازگارتر باشد .