تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
زنده بود . 2 ) بو الوليد « 1 » گويد : از آنجا است ابراهيم پسر خالد بو اسحاق « 2 » از مردم البيره ، از يحيا پسر يحيا و سعيد پسر حسّان برشنود و سفرها كرد تا از سحنون نيز برشنود . او يكى از هفت تن كسانى است كه در « البيره » در يك هنگام از شاگردان سحنون برشنودند كه نامهايشان چنين است ابراهيم پسر شعيب ، احمد پسر سليمان پسر بو ربيع ، سليمان پسر نصر ، ابراهيم پسر خالد ، ابراهيم پسر خلّاد ، عمر پسر موسى كنانى ، سعيد پسر نمر غافقى و ابراهيم پسر خلّاد سال 270 درگذشت و نيز احمد پسر سليمان در « البيره » به سال 287 فوت كردند . 3 ) احمد پسر عمر پسر منصور ، بو جعفر [ 349 ] امام حافظ « 3 » . از محمد پسر سحنون و ربيع پسر سليمان جيزى و عبد الرحمن پسر حكم و جز ايشان برشنود و در سال 312 درگذشت . 4 ) عبد الملك پسر حبيب پسر سليمان پسر هارون پسر جلهمه پسر عباس پسر مرداس سلمى « 4 » با كنيت بومروان است . او در البيره بود و به قرطبه سكنى گزيد . گويند از موالى سليم بود . از صعصعه پسر سلّام و غار پسر قيس و زياد پسر عبد الرحمن روايت كرد . و در سفر از بو الماجشون و مطرف پسر عبد الله و ابراهيم پسر منذر حزامى و اصبغ پسر فرج و سدر پسر موسى و گروهى جز ايشان برشنود و با دانشى سرشار به اندلس بازگشت . او با يحيا پسر يحيا ( و سعيد پسر حسّان رايزنى داشت ، چند كتاب در فقه و كليات و كتابهايى به نام « فضايل الصحابه » و « غريب الحديث » و « تفسير موطا » و « حروب الاسلام » و « المسجدين » و « سيرة الامام » در دو مجلد و « طبقات الفقهاء من الصحابة و التابعين » و « مصابيح الهدى » و جز اينها دارد . ليكن با اينهمه او حديث‌شناس نبود ، درست از نادرست آن را تشخيص نمىداد ، در برشنودن حديث سهل‌انگار بود بيشتر روايتهايش با اجازت آن بود [ نه برشنودن آن ] ابن وضاح از ابراهيم پسر منذر حزامى نقل مىكند كه گفت : [ همكار اندلسى شما عبد الملك پسر حبيب با يك خرجين پر از كتاب به نزد من آمده گفت : اينها دانش تو است ، آيا به من اجازت مىدهى ؟ پاسخ گفتم : آرى ، نه او يك سطر آن را بر من خواند و نه من بر او خواندم . او مىگفت : عبد الملك نحوشناس عروض‌دان ، شاعر ، تاريخ و نسب‌شناس شعر بسيار از برداشت ، پرگو و از هنرها آگاه بود . مطرف پسر قيس و تقى پسر مخلد و ابن وضاح و يوسف پسر يحيا عامى از وى روايت دارند . در شصت و چهار سالگى به بيمارى سنگ در سال 238 درگذشت ] .

التايه

[ ا ى ] با الف قطعى . نام ديهى از كارگزارى « دانيه » « 5 » از اقليم كوهستان در اندلس است . از آنجا است : بوزيد عبد الرحمن پسر عامر معافرى التاي « 6 » نحوى . او كتاب سيبويه را بر بو عبد الله محمد پسر خلصه نحوى كفيف ( كور ) دانى برخواند ، حديث را از ابو القاسم [ 350 ] خلف پسر فتحون اريولى و جزوى برشنود . او در ادب يگانه بود و شعر نيكو مىسرود . برادرزادهء او ابو جعفر عبد الله پسر عامر معافرى التاء « 7 » ى شاگرد او بود . اين بو جعفر بر بو بكر لباتى نحوى و
هامش
( 1 ) . پانوشت 1 : 385 . ( 2 ) . ش . ش : 41 ( 3 ) . ش . ش : 346 ( 4 ) . ش . ش : 1760 ( 5 ) . متن : « من نظر دانيه » است اين تعبير دربارهء « بيران » در چ ع 1 : 783 : 5 نيز ديده مىشود ، دربارهء چند جاى ديگر گويد : [ « من عمل دانيه » ] ( 6 ) . ش . ش : 1443 ( 7 ) . ش . ش : 1647