تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
مهر ابى الحثحاث لا تسألى * بارك فيك اللّه من ذى آل « 1 »
نيز گفته‌اند : [ « الال » جمع « الّه » به معنى دشنه است چنان كه « جفان » جمع « جفنه » باشد ] . اين جايگاه [ 347 ] در شعر رضى « 2 » موسوى چنين آمده است :
فأقسم بالوقوف على الآل * و من شهد الجمار و من رماها
و اركان العتيق و من بناها * و زمزم و المقام و من سقاها
لانت النّفس خالصة و ان لم * تكونيها فانت اذا مناها « 3 »

ال‌ال

[ ا ا ] : بر وزن « احمر » و لفظ « علعل » شهرى در جزيره است .

الاله

[ ا ل ] : بر وزن « علاله » نام جايى در اين شعر است :
لو كنت بالطّبسين او بالالة « 4 »
نصر گفته است : « الاله » بر وزن حثاله جايى در شام است .

الاهه

[ ا ه ] مفضّل پسر سلمه « 5 » گويد : [ افنون « 6 » كه نامش صريم بن معش پسر ذهل پسر تيم پسر عمر پسر تغلب است از يك كاهن خواسته بود كه مرگش را پيشگويى كند او گفته بود كه در جايى به نام « الاهه » خواهى مرد ] . افنون با گروهى به شام رفت و در بازگشت راه را گم كردند ، چون از يك رهرو پرسيدند ، گفت از فلان جا برويد و چون به « الاهه » « 7 » كه زمينى در سماوه است رسيديد راه را خواهيد يافت . چون واژهء « الاهه » « 8 » به گوش افنون رسيد شگفت‌زده گفت من خواهم مرد . گفتند : تو را چيزى نيست . گفت : من از اينجا رفتنى نيستم ، پس سيخكى به خر او زده شد و اين حيوان جفتك انداخت و دويدن گرفت ، افنون بيفتاد و گفت : من خواهم مرد . گفتند تو را باكى نيست ، گفت : پس چرا خر من دويدن گرفت ، پس اين جمله به شكل متلك پخش شد . افنون در تعزيهء خودش هنگام مردن چنين سروده است :
الا لست فى شىء فروحا معاويا * و لا المشفقات يتّقين الجواريا « 9 »
فلا خير فيما يكذب المرء نفسه * و تقواله للشّىء يا ليت ذاليا
لعمرك ما يدرى امرؤ كيف يتّقى * اذا هو لم يجعل له اللّه واقيا
هامش
( 1 ) . اى اسب بو حثحاث سبك نيا ! خداوند « ذى ال » را بر چون تو كوششگرى مبارك دارد . ( 2 ) . محمد بن حسين ( 359 - 406 ) معروف به سيد رضى مؤلف نهج البلاغه . ( 3 ) . [ سوگند به روز توقف در « الال » و روز رمى جمرات و ركنهاى خانهء عتيق ( - كعبهء كهنسال ) و آن كسى كه آن را بنيان نهاد و چاه زمزم و مقام ابراهيم و آب رسان آن كه تو بانو جان من هستى و گر جان نباشى آرزوى جان منى ] . ( 4 ) . اگر در طبسين يا در « الاله » باشم . ( 5 ) . بو طالب مفضّل ( م 290 ) از ويژگان اسماعيل بلبل و خاقانى وزير متوكل بود ، « الفاخر » از او چاپ شده است . احوالش را نديم ( ترجمه : 76 ) خلكان در احوال پسرش محمد پسر مفضّل ( ج 3 ص 343 و زركلى ( 8 : 203 ) آورده‌اند . نام او تنها در اينجا به عنوان منبع آمده است . ( 6 ) . شاعر جاهلى مسيحى م . 6 ه . نامش را مرزبانى ، ظالم بجاى صريم آورد ( الشعر و الشعراء ص 151 ، شعراء النصرانيه ص 192 و زركلى ) گويا مانوى بود و مانند ديگر هم‌مذهبانش از ترس عربها به مسيحيت تظاهر مىكرد تا بتواند از اهل ذمه شود . شايد نيز با واژهء افتونى نام چند خاندان مسيحى و مسلمان در سوريه و لبنان بوده است پيوندى داشته باشد . ن . ك طبقات اعلام الشيعه سدهء 8 ص 19 ، 44 و سده 11 ص 432 و 589 ، سدهء 12 ص 174 و 756 نيز ن ، ك البير ابونا ، ادب اللغة الآراميّتة ص 241 . ( 7 ) . چنين است در چ بيروت ولى در چاپ و ستنفلد « الاله » مىبينيم كه جاى گفتگو نيست . ( 8 ) . و ستنفلد در ج 5 ، ص 40 نسخه بدل اين شعر را از ابن قتيبه چنان آورد كه معنى را جز آنچه من ترجمه كردم مىنمايد و چون با معنى واژهء « الاهه » پيوندى نداشت از آن چشم پوشيدم . ( 9 ) . چنين است در چ بيروت ولى در چاپ و ستنفلد « الاله » مىبينيم كه جاى گفتگو نيست .