كفى حزنا ان يرحل الرّكب غدوة * و اصبح فى عليا الالالة ثاويا ] « 1 »
عدى پسر رقاع عاملى نيز چنين مىسرايد :
كلّما ردّنا شطا عن هواها * شطنت ذات ميعة حقباء
بغراب الى الالاهة حتّى * تبعت امّهاتها الاطلاء « 2 »
البان
[ ا ] : ( هموزن جمع لبن مانند جمل و اجمال ) : در شعر بوقلابهء هذلى [ 348 ] چنين آمده است :
يا دار اعرفها وحشا منازلها * بين القوائم من رهط فالبان « 3 »
برخى آن را « اليان » با دو نقطه آوردهاند . سكّرى گويد : واژهء « قوائم » در شعر بالا نام آن كوهستان است واژهء « وحش » به معنى خالى از سكنه و « رهط » نيز نام جايى است .
البان ( ا ل ) هموزن رمضان . نام شهرى در دو مرحلگى غزنين به سوى كابل است . مردم آنجا از فراريان جنگ « ازرقيان » « 4 » هستند كه مهلّب ايشان را تاراند . ايشان هنوز بر همان مذهب نياكان هستند ولى در برابر دولت ، سربه زيرند ، بازرگانان و ثروتمندان و دانشمندان و اديبانى دارند كه با پادشاهان هند و سند پيوند نزديك دارند . سرداران ايشان هر يك دو نام دارند يكى تازى و نام ديگر هندى است . اين گفتهء نصر است .
البيره ( ا ر ) هموزن « اخريطه » يا « كبريته » . الف آغازين آن الف « 5 » قطع است نه وصل . برخى آن را « يلبيره » « 6 » و برخى « لبيره » گويند . خورهاى بزرگ از اندلس و شهرى در كنار سرزمين خورهء « قبره » در سمت قبله و خاور قرطبه در نود ميلى قرطبه .
زمينى زرخيز و شاداب دارد . شهرهايى چون قسطيلية ، غرناطه و جز آنها دارد كه در جاى خود خواهد آمد . در اين سرزمين كانهاى زر ، سيم ، آهن ، مس هست . معدن سنگ توتيا نيز در دژى به نام « شلوبينيه » هست . در همهء بخشهايش كتان ، حرير بسيار نيكو مىسازند . بسيارى از دانشمندان در رشتههاى گوناگون بدانجا نسبت دارند :
1 ) اسد پسر عبد الرّحمن البيرى اندلسى « 7 » ، دادرس البيره شد . از اوزاعى « 8 » روايت دارد و تا پس از سال پانصد
هامش
( 1 ) . من نه از چيزى زود خرسند مىشوم و نه عوعو مىكشم . پرستاران از دختران پنهانكارى ندارند . اين نكو نبود كه آدمى خويشتن را فريفته بگويد :
چنين و چنان خواهد شد . كسى را كه خدا پناه ندهد به چه كس پناه تواند برد . اندوه همين بس كه كاروان به راه افتد و او در « الاهه » برجا ماند .
( 2 ) . هرگاه ديوانگى ما را به سرپيچى از عشق او بكشاند او نقش كمربستهء خوشبو را به « الاهه » مىفرستد تا بچهها را به دنبال مادرانشان بكشاند .
( 3 ) . اين شعر با دنبالهء آن در چ ع ، ج 1 ، ص 144 ، س 4 نيز آمده كه چون ترجمه شده بود نيازى به تكرار نيست .
( 4 ) . چنان كه مىبينيم نصر اسكندرى فزارى در گذشته در اصفهان 561 در سدهء ششم مىگويد مردم البان غزنين از فراريان جنگ ازرقيان خارجى هستند . به گفتهء طبرى و ابن اثير اين جنگ به سردارى مهلّب پسر بو صفره در بصره به سال شصت و پنج آغاز و يك سال بعد به شكست ازرقيان و گريختن ايشان به شهرهاى ايران پايان يافت سپس در سالهاى 68 و 74 تا 77 مىبينيم مردم شهرهاى ايران كه از جنگ ميهنى ضد عرب مايوس شده بودند به گرد يكى از سرداران عرب گردآمده زير پرچم اصلاحطلبى اسلامى « خارجيان » عليه عربها مىجنگند و دامنهء اين قيامها تا « رى » و « طبرستان » هم مىكشد . ولى چون رنگ گنوسيسم ايرانى در جنبش « ازرقيان » اندك و خشونت عربى آن بيشتر بود نتوانست تودههاى مردم ايران را به جنبش آورد و از مردم ايران جدا شد . از سدهء دوم مردم ايران به جنبشهايى كه رنگ گنوسيسم ايرانى بيشتر داشت چون « مرجيان » ( كه در سالهاى 118 - 128 جنگيدند ) و « قدريان » و سپس معتزله و تشيع پيوستند . فرزندان چند تن عرب مهاجر نيز كه مذهب « ازرقيان » را به ايران آوردند در نسلهاى بعد ايرانيزه شدند و چنان كه ديديم نام غير عربى برخود مىنهادند در حالى كه « ازرقيان » سدهء 1 و 2 هيچگاه نام غير عربى براى خود نمىنهادند . با اين همه چون سران ايشان با پوشش نام مذهب خارجى زندگى مىكردند مورّخان ، اين مردم بومى را نيز به نام « ازرقى » و « خارجى » مىشناسانند .
( 5 ) . الف و لام « البيره » مانند « الشتر » جزو ريشهء اين دو نام است ولى ياقوت « الشتر » را در حرف ( ا ش ت ر ) در چ ع 1 : 276 نهاده و « البيره » را در اينجا ( ا ل ب ى ) . شايد نيز دليل او آن باشد كه منسوبان به الشتر براى انتساب خود به عربها خود را « اشترى » مىناميدهاند .
( 6 ) . بليره در چ ع 1 : 735 و « لبيره » در 3 : 349 : 18 به عنوان « لبيرى » خواهد آمد .
( 7 ) . ش . ش : 579 .
( 8 ) . م 159 ( پانوشت 50 : 6 )