خود به نام « افرنجش » نسبت دارند و خود را « فرنگ » گويند . ايشان همسايهء رومند ، و هر دو در شمال و خاور اندلس باشند .
پايتخت ايشان « نوك برده » شهرى بزرگ است . ايشان پيرامن يكصد و پنجاه شهر دارند مرز خاورى ايشان ، پيش از آمدن اسلام جزيره « رودس » رو به روى اسكندريه بود ، كه در ميان درياى شام است .
افرندين :
جايى در ميان رى و نيشابور است .
افريقيّه
( ا ى ى ) : نام كشورى گسترده « 1 » روبهروى جزيرهء صقليه ( سيسيل ) است كه تا روبهروى جزيرهء اندلس كشيده شود ، اين دو جزيره در شمال آنست ، سيسيل در سوى خاور و اندلس در سوى باختر است . نام « افريقيّه » را از « افريقيس » پسر ابرهه پسر رايش گرفتهاند . بو منذر هشام پسر محمد او را افريقيس پسر صيفى پسر سبا پسر يشجب پسر يعرب پسر قحطان ناميده گويد : [ او بنيانگزار آنجا بود . ] گويند چون مغرب را بگشود ، به سرزمينى خوش آب و هوا رسيد و دستور داد در آنجا شهرى ساختند و آن را به نام خود « افريقيه » ناميد و مردم را بدانجا كشانيد ، پس همهء آن سرزمين به نام اين شهر خوانده شد . سپس او به يمن رفت ، پس شاعر ايشان چنين سرود :
سرنا الى المغرب فى جحفل * بكلّ قرم اريحى همام
نسرى مع افريقيس ذاك الّذى * ساد بعزّ الملك اولاد سام [ 325 ]
[ 325 ] نخوض بالفرسان فى مأقط * يكثر فيه ضرب ايد وهام
فاضحت البربر فى مقعص * نحوسهم بالمشر فى الحسام
فى موقف يبقى لنا ذكره * ما غرّدت فى الايك ورق الحمام « 2 »
بو عبد الله قضاعى [ محمد پسر سلامه ] گويد : [ نام افريقيه از فارق بن بيصر بن حام بن نوح ( ع ) گرفته شده است . ] هنگامى كه برادرش مصر ، كشور مصر را بگرفت ، فارق نيز افريقيه را از آن خود ساخت ، من اين را گستردهتر ، در واژهء « مصر » گرفتهام . گويند : [ هنگامى كه مسلمانان قيروان را ساختند افريقيه ويران شد و تنها نامش بر همهء آن سرزمين بماند . ] بو ريحان بيرونى گفته است : [ هنگامى كه مردم مصر رو به جنوب بايستند ، آنچه را در سوى دست راست دارند ، « مغرب » نامند و از اين رو همهء آن سرزمين و هر چه در پشت آنست « مغرب » خوانده شد . ] پس افريقيه نه به نام سازندهء آن ناميده شد ، بلكه به معنى فرقگذار و جداكنندهء مصر از « مغرب » است .
مرز افريقيه ، از طرابلس باخترى به سوى « برقه » و اسكندريه تا « بجايه » باشد ، و برخى گويند تا « مليانه » است ، پس درازاى آن نزديك دو ماه و نيم راه است . بو عبيد بكرى اندلسى گويد : [ درازى مرز افريقيه ، از « برقه » در خاور تا طنجهء خضرا در باختر و پهنايش از دريا تا شنزارى است كه آغاز سرزمين سياهان باشد . كوههاى بزرگ شن پىدرپى در آنجا از
هامش
( 1 ) . در باب افريقيه تكنگاريهايى توسط اين نويسندگان انجام گرفته است : ابراهيم بن قاسم بن رقيق قيراوانى كاتب در چندين مجلّد كتاب قيروانى مورد اقتباس ابن فرحون صاحب ديباچ بوده است ؛ محمد بن يوسف وراق ( م 363 ه / 97374 م ) كه در كتاب بنية الملتمس ضبّى ( چاپ مادريد :
131 ) و منتخبات مقرى ( ج 2 : 113 ) آثار زيادى دربارهء شهرهاى شمال غربى افريقا ياد مىكنند ؛ ابن دبّاغ انصارى ( نويسنده قرن 7 هجرى ) صاحب تاريخ قيروان ؛ ابو العرب محمد بن احمد قيروانى حافظ دربارهء طبقات اهل ديار افريقيه ؛ ابو بكر مالكى در باب علما و ادباى افريقيه و نيز در باب عبّاد و زهاد آن ديار ؛ تاريخ الافارقه يا افريقيه از محمد بن حارث ، ن . ك . ترجمه الاعلان سخاوى : بخش 2 : 293 - 294 .
( 2 ) . [ ما با گروهى دلاور به سوى باختر رفتيم . رهبرى ما با « افريقيس » بود كه پادشاهى سامىنژادان را دارد . به كارزارى پرداختيم و دست و سر بسيار در آن فرو ريخت . ما بربرها را با شمشيرهاى مشرفى بيچاره كرديم . در جنگى پيروز شديم كه تا هنگامى كه كبوترها در آشيانه خواهند خواند نام آن براى ما افتخارآميز خواهد بود . ]