باب همزه با غين و آنچه پس از آنهاست
اغدره
( ا د ر ) : جمع غدير گودالى كه سيل آن را پر آب كرده باشد . هم وزن جريب و اجربه و نصيب و انصبه . و اين وزن جمع قلت باشد . « اغدرة السّيدان » جايى در پشت « كاظمه » ميان بصره و بحرين ، نزديك به دريا است . مخبّل سعدى چنين مىسرايد :
[ ذكر الرّباب و ذكرها سقم * فصيا و ليس لمن صبا حلم
و اذا الّم خيالها طرفت * عينى فماؤ شؤونها سجم
و ارى لها دارا باغدرة * السيلدان لم يدرس لها رسم
الّا رمادا هامدا دفعت * عنه الرّياح خوالد سحم « 1 » ]
بو خليفه فضل پسر حباب از مازنى از اصمعى آرد كه شعر مخبّل سعدى را بر بو عمر پسر علاء مىخواندم ، چون به قصيدهاى كه با [ ذكر الرباب - يا درباب . . . ] آغاز مىشود ، رسيديم ، بو عمر گفت : [ من شك دارم كه اين شعر از مخبّل باشد زيرا كه در آن از « اغدرة السّيدان » سخن گويد كه در پشت كاظمه و از ديار بكر بن وايل است . من چنان مىبينم كه شعر از آن طرفه باشد . ] اصمعى « 2 » گفت : [ اين سخن در ذهن من بود تا از يك عرب از بكر وايل نيز شنيدم كه اين بيتها را از آن قصيده مىخواند : ]
[ و تقول عاذلتى و ليس لها * بغد و لا ما بعده علم
انّ الثّراء هو الخلود و انّ * المرء يكرب يومه العدم
و لئن به نيت الى المشقّر في * هضب تقصّر دونه العصم [ 319 ]
لتنقبن عنّى المنيّة انّ * اللّه ليس لحكمه حكم « 3 » ]
اغذون
( ا ) : با ذال نقطهدار . از ديههاى بخارا است . از آنجا است بو عبد الرحمن حاشد پسر عبد الله قصير پسر ايمن
هامش
( 1 ) . [ ياد « رباب » و دوران جوانى كرد ، جوانى كه شكيبايى ندارد ، تا به ياد اوست به ياد خانهء او در « اغدرة السيدان » كه هنوز فرسوده نشده است اشك مىريزد . كوهها از وزيدن باد و فرسايش آن جلوگيرى كرده است . ]
( 2 ) . اصمعى مىخواهد بگويد : [ هنگامى كه شنيدم آن عرب بكرى باقى قصيده را مىخواند دانستم كه بخش پيشين نيز از مخبل نبوده است . ]
( 3 ) . [ سرزنشگر من كه خبر از آينده ندارد مىگفت : ثروت ، جاودانگى مىآورد ، همهء بدبختيها از بىنوايى است . از مرگ ، گزير نباشد كه برتر از فرمان خدا فرمانى نباشد . ]