هر چند همهء مردم اسكندريه همدست شوند ، و اين نشانه نيرومند بودن بردارندگان آن و دانش مهندسان آن و پردلى دستور دهندگانش مىباشد . وزير بزرگوار دانشمند ، جمال الدين قاضى ابو الحسن على پسر يوسف پسر ابراهيم شيبانى قفطى ( خدايش زنده بداراد ) برايم گفت سپس همانند گفتار او را در كتاب ابن فقيه و جز آن ديدم كه مىگويد : [ در كوهى در سرزمين اسوان ستونى ديده است كه از كوه بريده و در همانجا تراشيده شده ، درازا و گرد اورنگ آن همانند همين ستون ( اسكندريه ) است ] . گويا مرگ پادشاه دستور دهنده ، از پايان گرفتن كار جلوگيرى كرده باشد . احمد پسر محمد همدانى گويد : [ ستونهاى « سوارى » را در كوهستان اسوان مىتراشيدند و از آنجا تا اسكندريه [ 263 ] كه يك ماه راه بريدى است ، آنها را بر روى چوبها بر آب نيل انداخته مىآوردند ] . گفتيم كه دربارهء آتشگاه ( مناره ) اسكندريه مبالغت و پرچانگى بسيار كردهاند و همهء آنها دروغ بىشرمانه و بىباك از خدا است . من خود به همراهى گروهى دانشمند آن را ديدار كرده همگى ما از آن دروغها در شگفت مانده بوديم ، زيرا كه آن يك ساختمان چهارگوشه است مانند يك دژ و صومعه و ديگر ساختمانها . من خود ديدم كه گوشهاى از آن فرو ريخته و ملك صالح رزيك « 1 » يا جزوى از وزيران مصر آن را بازسازى كرده و استوارتر از پيشين و نيكوتر از آن ساخته است و اين بخش همچون خال بر روى ساختمان پيدا است كه سنگهاى باز ساخته سختتر از كهن آن و زيباتر چيده شده است « 2 » . آنچه من از آن ديدم اين بود كه دژى بلند در لبهء كوهى مشرف بر دريا در كنار جزيرهاى در بندر اسكندريه است كه به اندازهء يك ميدان اسب دوانى از خشكى بدور است ، هيچ راه جز از ميان آب شور بدان نمىرسد . شنيدهام كه يكسوى آن كم گود است و مىتوان از آن گذشت . خود مناره ( آتشگاه ) ساختمانى چهارگوشه است ، با يك پلكان گشاده كه يك اسب سوار مىتواند از آن بالا رود سقف اين پله سنگهايى دراز است كه بر دو ديوارهء پلكان تكيه داده است . از اين پله به اشكوبه بالاتر مشرف بر دريا روند كه با پنجرهها بر دژى ديگر مشرف است كه آن نيز چهارگوشه است و با پلكانى ديگر از آن به جايى بالا آيند كه با پنجرهها بر نخستين بام مشرف است و در اينجا گنبدى است كه گويى جايگاه ديدبان است بدين شكل : [ 264 ]
در آنجا از اطاقهاى بسيار كه شنيده بوديم ، تازه وارد در آنجا گم شود ، خبرى نبود ، پلكان ، گرداگرد جايى همچون چاه مىگردد كه خالى و پرتگاه است و گويند گودايش ناشناخته باشد ولى من آن را نيازمودم . من از جايگاهى كه گويند آينه در آن بوده است پرسيدم ولى اثرى نيافتم و خداى داناتر است . جايى كه گويند آينه در آن بوده ديوارى است كه صدگز از خشكى دور است . پس چگونه مىشود از آينه با دورى صد گز و بلنداى مناره سود برد ؟ اينست آنچه من ديدم و نوشتم و هر چه جز اين گفته شود دروغ و بىپايه است . ابن زولاق گويد : [ بلنداى آتشگاه اسكندريه دويست و سى گز و در ميان شهر بود ، پس آب پيرامن آن را خورد و برد و چون پايه آن بر بلندى بود باقى ماند ] .
هامش
( 1 ) . طلايع بن رزيك ( 495 - 556 ) از يك خاندان ارمنى مسلمان شدهء جنوب مصر بود به روزگار فايز سيزدهمين خليفهء فاطمى مصر ( 555 - 549 ) با زور بر جاى عباس ، به وزيرى نشست ، و چون اثبات عصمت را براى خليفهء فاطمى كه رئيس مدينهء فاضله است دشوار ديد ، راه بويهئيان بغداد ( 334 - 447 ) پيش گرفته دوازده امامى شد و آن را مذهب رسمى مصر اعلام كرد . اين رفتار تند روان اسماعيلى را زير پرچم « شاور » گرد آورده و با يورش قاهره را گشوده رزيك را كشتند . زندگينامهء او در شذرات الذهب 4 : 177 و زركلى از منابع بسيار آمده است .
( 2 ) . ترجمان فارسى اين كتاب گويد : من نيز در دوشنبه شب 7 ماه مه 1973 م در راه بازگشت به بيروت ، از قاهره به اسكندريه رسيدم صبح سهشنبه به ديدار موزهها از جمله موزه بحرى در قلعهء قاى تبا رفتم . كه در بندر واقع بود . در آنجا جايى را به ما نشان داده گفتند : منارهء اسكندريه در اينجا بوده است . روز بعد كاخ ملك فاروق را كه موزه شده بود ديدار كردم و صبح پنجشنبه سوار كشتى شده پس از 48 ساعت به بيروت رسيدم . براى ويژگيهاى اين بندر واژهء اسكندريه در دائرة المعارف فريد وجدى و لغتنامهء دهخدا ديده شود .