تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

اريض

[ ا ] : با ضاد نقطه‌دار : نام جايى است كه در شعر امرؤ القيس « 1 » آمده است :
اصاب قطاتين فسال لواهما * فوادى البدىّ فانتحى للاريض « 2 »

اريك

[ ا ] با ياى دو نقطه و كاف . اريكه در زبان تازى يكى « ارايك » به معنى دشك پنبه زده . « اريك » نيز مىتواند مذكّر آن باشد چنان كه گويند قتيل و قتيلهء بنى فلان و نمىگويند « امرأة قتيله » ، پس براى مؤنّث و مذكّر هر دو گويند قتيل .

اريك

[ ا ] : نام كوهى در باديه است كه بسيارش ياد كنند . نابغه چنين مىسرايد :
عفى ذو حسى من فرتنا فالفوارع * فشطّا اريك فالتّلاع الدّوافع « 3 »
ابو عبيده در شرح آن گويد : « اريك » يك وادى است و « ذوحسى » در سرزمين بنى مره است . در جاى ديگر نيز گويد : « اريك » نزديك « نقره » است و خود دو « اريك » باشد : « اريك اسود » و « اريك احمر » كه دو كوه هستند . ديگرى گويد : اريك كوهى نزديك معدن نقره است ، كه بخشى از آن محارب و بخشى از آن بنى صادر از بنى سليم و آن يكى از بخشهاى پيرامون « نقره » است و به گفتهء برخى ؛ ابن اعرابى آن را به ضمّ اول و فتح دوم به شكل كوچك‌نما آورده است . يكى از بنى مرّه در وصف ناقه‌اى چنين مىسرايد :
اذا اقبلت قلت مشحونة * اطاع لها الرّيح قلعا جفولا
فمرّت بذى خشب غدوة * و جازت فويق اريك اصيلا
تخبّط باللّيل حزّانه * كخبط القوىّ العزيز الذّليلا « 4 »
[ 229 ] دليل بر آن كه « اريك » به معنى كوه است اين شعر جابر پسر حنى تغلبى است :
تصعّد فى بطحاء عرق كأنّها * ترقّى الى اعلا اريك بسلّم « 5 »
عمر و پسر خويلد از بنى عمر و بن كلاب چنين مىسرايد :
فكنّا بنى امّ جميعا بيوتنا * و لم يك منّا الواحد المتفرّد
نفيل اذا قيل اظعنوا قد اتيتم * اقاموا و قالوا الصّبر ابقى و احمد
كانّ اريكا و الفوارع بيننا * لثامنة من اوّل الشهر موعد « 6 »

اريكتان

[ ارك ] بر وزن تثنيهء واژهء پيش بنا بر تلفّظ كوچك نماى آن با افزايش تاى تأنيث . نام دو كوه است كه به هر يك « اريكه » گويند ، نزديك كوه‌هاى سياه از آن بوبكر پسر كلاب است و چاه‌ها دارد .

اريكه

[ ا ر ك ] كوچك نماى يكى از دو كوه پيشين است . اصمعى گويد : اريكه آبى است مر بنى كعب پسر عبد الله پسر بوبكر ، نزديك عفلان كه كوهى است و در جاى خود ياد شده است . بوزياد گويد : يكى از آبهاى بنى بوبكر بن كلاب « اريكه » است كه در باختر « حمى ضريه » يك منزل از مدينه دور است .
هامش
( 1 ) . چنان كه مكرر گذشت امرؤ القيس شخصى افسانه‌اى است كه شايد در برابر ، يا از روى داستان سياوش ساخته شده باشد . اين شعر امرؤ القيس در واژهء بدى و اريض ( چ ع ، ج 1 ، ص 528 ، سطر 10 و چ ع . ج 4 ص 1017 س 13 ) نيز تكرار شده است . ( 2 ) . دو « قطات » را تا درهء « بدى » دنبال كرد پس به سوى « اريض » رفت . ( 3 ) . خوشا « ذوحسى » از « فرتفا » و « فوارع » و پس از آنها دو نهر « اريك » و . . . ( 4 ) . هنگامى كه مىآمد گفتم پر از بار است و باد ، فرمانبر او ، او از « ذى خشب » و « اصيل » و كمى بالاتر از « اريك » بگذشت . ( 5 ) . يك عرق در بطحا چنان بالا آمد كه گويى با نردبان از « اريك » بالا رفته است . ( 6 ) . ما همه از يك مادر بوديم ، در يك خانه ، هيچيك از ما جدا نمىماند ، هر گاه به « نفيل » گفته شود برخيز زيرا كه آمدند ، خواهند گفت : شكيبايى بهتر است ، گويا موعد ما براى هشتم ماه در « اريك » و « فوارع » است .