تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
دارد ، خرابه‌ها و بازارى با دويست دكان و درى آهنين در آن است و بيرون ديوار گرداگرد شهر خندق است . ميان اينجا تا « سميعيّه » در پهنهء يك فرسنگى ديه هيثم پسر معمّر است و از اينجا تا [ 178 ] سنجار ده فرسنگ است . پايان گفتار سرخسى ( در سدهء سوم ) . امروز ( در سدهء هفتم ) اذرمه از كارگزارى موصول از خوره‌اى است به نام « بين النهرين » ميان خورهء بقعاء و نصيبين و هنوز اين خوره كارگزارى نصيبين است . اذرمه امروز ( سدهء هفتم ) ديهى است و هيچ از آنچه گفته شد در آن نمانده است . بدانجا منسوب است : بو عبد الرحمن عبد الله پسر محمد اذرمى « 1 » نصيبينى . ابن عساكر « 2 » گويد : اذرمه از ديه‌هاى نصيبين است ، عبد الله ياد شده از عابدان است ، او به مرز رفت و در اذرمه ماند تا درگذشت او با احمد بن ابى دؤاد معتزلى دربارهء مخلوق بودن قرآن « 3 » مناظره كرد و پيروز شد كه داستانى دراز دارد . او از سفيان پسر عيينه ، غندر ، هشيم پسر بشير ، اسماعيل پسر عليّه ، اسحاق پسر يوسف و ازرق حديث شنيد ، و كسانى چون بوحاتم رازى ، بو داود سجستانى ، عبد الله پسر احمد حنبل ، يحيا پسر محمد پسر صاعد ، از وى روايت كردند . او به بغداد نيز بيامد و حديث گفت . بوسعد سمعانى حافظ سه نادرستى دربارهء اذرمه دارد ، يكى آنكه آن را با الف كشيده نوشته است ديگر آنكه ( ذال ) را متحرك آورده كه ساكن است ، ديگر آنكه آن را از ديه‌هاى اذنه دانسته ، در صورتى كه گفتيم در « بين النهرين » است . و اين اشتباه او از آن است كه گاهى بو عبد الرحمن را اذنى نيز گفته‌اند . زيرا كه در آنجا مىزيست . اذرنت شهرى به صقليه ( سيسيل ) است .

اذكان

« 4 » [ ا ] بخشى در كرمان و ديگرى از روستاى « روذان » باشد .

اذلق :

[ ا ل ] هم ريشهء با « لسان ذلق - زبانى گويا و فصيح » است « هذا اذلق من هذا - اين از آن تيزتر است » . خارزنجى گويد : « اذلق » كنده‌ها و گودالهايى است .

اذن

[ اذ ] هم‌وزن معنى گوش . امّ اذن تپه‌اى در سماوه است كه از آنجا سنگ آسيا برند . ابو زياد گويد : اذن از كوه‌هاى بنى بوبكر بن كلاب است ، جهم پسر سبل كلابى در شعر خود آن را با سكون ذال آورده گويد :
فيا كبدا طارت ثلاثين صدعة * و يا ويحما لاقت مليكة حاليا
فتضحك وسط القوم ان يسخروا بنا * و ابكى اذا ما كنت فى الارض خاليا
[ 179 ]
هامش
( 1 ) . ش . ش : 1687 . ( 2 ) . على پسر حسن معروف به ابن عساكر ( 499 - 573 ) در دمشق بزاد و درگذشت . او را است تاريخ بزرگ دمشق كه كوتاه شدهء آن از آن عبد القادر بدران ( م 1343 ه ) به سال 1331 ه . در سه جلد چاپ شده ، سپس از كوتاه شدهء ابن منظور ( 630 - 711 ) به سال 1986 م - 20 جلد تا حرف فا و سپس بخشهايى از اصل بزرگ هشتاد جلدى آن در دمشق به چاپ رسيده است . ( 3 ) . مخلوق يا نامخلوق بودن قرآن نتيجهء انديشهء حادث و متغيّر بودن قوانين ، يا ازلى و ابدى و نامتغيّر بودن آن ، يكى از مسائل مورد بحث در خاورميانه پيش از اسلام بود . سامى نژادها ساكنان غرب فرات تا مديترانه مانند يهود معتقد به توحيد عددى و ازليّت قوانين و قديم بودن كتب آسمانى بودند . مردم هند و ايرانى خاور دجله تا سند معتقد به توحيد اشراقى و متغيّر بودن قوانين و حادث بودن كتب آسمانى بودند ، پس از آمدن اسلام ، اين بحث شامل قرآن نيز شد نخستين كس كه حدوث قرآن را اعلام كرد يكى از موالى گنوسيست مسلمان به نام جعد پسر درهم بود كه به دستور هشام بن عبد الملك ( 105 - 125 ) كشته شد . سختگيرى بر گنوسيستهاى مسلمان ادامه داشت تا مأمون به دست ايرانيان بر تخت نشست و نيمه گنوسيستهاى مسلمان ( معتزله ) كارهاى كشور را مدت سى سال ( 198 - 132 ) به دست گرفتند و سنّيان سلفى را بر كنار كردند ، پس مخلوق بودن قرآن كه يكى از باورهاى ايشان بود رسميّت يافت . يكى از سران معتزله كه در پيشرفت كار ايشان و سركوب سنّيان سلفى دست داشت همين احمد بن ابى دؤاد ( 160 - 240 ) بود . براى بيوگرافى او ، ن . ك ( لغتنامه - الف ص 1112 - 1119 ) ، سخنرانى منزوى « قدم و حدوث كلام اللّه » چاپ شده در مجموعهء مقالات ( كنگره تحقيقات ايرانى . دانشگاه كرمان سال 1336 خ ص 300 - 311 ) . ( 4 ) . لسترنج : 307 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 165 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى