تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
رود چاچ است و پيرامون يك فرسنگ از كوه شمالى دور است . يك قهندژ ( كهن دژ ) دارد و ربض آن پيرامون سه فرسنگ باشد . دور آن نيز ديواره‌اى دارد ، شهرك اندرونى چهار دروازه دارد ، در اين شهرك و ربض آن آبهاى روان و استخرها بسيار است . هر دروازه از ربض به باغستانها مىپيوندد كه شهر را تا يك فرسنگ در خود گرفته و رودخانه‌هايى هميشه روان دارد ، يكى از زيباترين شهرهاى ورارود در اقليم چهارم است ، درازاى جغرافيايى آن نود و چهار درجه و پهناى آن سى و هفت و نيم درجه است . گروهى از دانشمندان و اديبان از آن برخاسته‌اند . 1 ) ابو الوفا محمد پسر محمد پسر قاسم اخسيكثى « 1 » كه در لغت و تاريخ پيشوا بود و پس از 520 درگذشت . 2 ) برادر او احمد پسر محمد پسر قاسم ، « 2 » اديبى شاعر بود و هر دو در مرو زيسته و درگذشتند . احمد اين دو بيت را در وصف شهر خود گويد :
من سوى تربة ارضى * خلق اللّه اللّئاما
انّ اخسيكث امّ * لم تلد الّا الكراما « 3 »
3 ) نوح پسر نصر پسر محمد ( تا پنج پشت ديگر ) فرغانى اخسيكثى « 4 » بوعصمت . شيرويه گويد : به سال 415 به همدان آمد و از بكر پسر فارس ناطقى و احمد پسر محمد پسر احمد هراتى و جز ايشان روايت دارد . ما از بوبكر صندوقى از وى نقل مىكنيم . حافظ بو القاسم او را ياد كرده گويد : حديث او كجى دارد و پرگو است ، در عراق و شام و خراسان حديث شنيده است . [ 163 ]

اخشبان

( ا ش ) تثنيت اخشب كه پيشتر در اخاشب گذشت . اخشبان دو كوه است كه گاهى به مكه و گاه به منا نسبت داده مىشود ولى هر دو يكى است . نخست « ابو قبيس » است . دوم « قعيقعان » و گفته‌اند ابو قبيس و كوه سرخ باشد كه مشرف بر مكه است . اين دو كوه را « جبجبان » نيز نامند . ابن وهب « 5 » گويد : اخشبان دو كوه است در زير عقبهء منا . سيد علّى علوى گويد : اخشب خاورى ابو قبيس و اخشب باخترى به كوه خط شناخته مىشود . خط از درهء ابراهيم است . اصمعى گويد : اخشبان ابو قبيس است كه كوه مشرف بر « صفا » است و ميان « حرف اجياد » كوچك مشرف بر « صفا » تا « سويدا » ى پشت « خندمه » جا دارد . پيش از اسلام اين كوه « امين » خوانده مىشد ، زيرا در روزگار طوفان « ركن » [ حجر الأسود ] را در آنجا به امانت نهاده بودند ، و هنگامى كه اسماعيل ( ع ) خانه را بساخت ندايى شنيد كه « ركن » در فلان جا است . اخشب دوم كوهى است كه آن را احمر خوانند و در جاهليّت « اعرف » نام داشت ، و اين كوهى است كه روى باقعيقعان دارد . مزاحم عقيلى چنين سروده است :
خليلىّ هل من حيلة تعلمانها * تقرّب من ليلى الينا احتيالها
فانّ بأعلى الاخشبين اراكة * عدتنى عنها الحرب دان ظلالها
هامش
( 1 ) . ش . ش : 2921 . ( 2 ) . ش . ش : 478 . ( 3 ) . خداوند ، لئيمان را از خاكى جز شهر من آفريد : « اخسيكث » مادرى است كه جز بزرگوار نزاده است . ( 4 ) . ش . ش : 3210 . ( 5 ) . عبد اللّه وهب بو محمد ( 125 تا 197 ) در مصر بزاد و همانجا درگذشت ، مولاى عربان فهرى شد و فقيه مالكى گرديد . او را است : « جامع » و « موطا » . وارسته بود . منصب دادرسى را نپذيرفت ( زركلى . اعلام ) . از منابع ياقوت است و پانزده بار مطالب جغرافياى مذهبى حج را از وى نقل مىكند .