گود و آبش گوارا ، و ثعل [ 160 ] پرآبتر است و آشاميدنى است ، اين سه آشكارترين تپه در آغاز ثعل است . طهمان پسر عمر كلابى چنين مىسرايد :
لن تجد الاخراب ايمن من سجا * الى الثّعل الّا الأم الناس عامره « 1 »
گويند : عمر خطاب به راشد پسر عبد رب سلمى گفت : چرا در « اخراب » زيست نمىكنى ؟ گفت : ديه من است هر چه بخواهم مىكنم ، گفت : مىبينم كه آنقدر علف بخورى تا بميرى و همچنان نيز بشد . نيز برخى گفتهاند « اخراب » در اينجا نام مرز است .
« اخراب غرور » نيز نام جايى است كه در شعر جميل آمده است :
حلفت لها بالواقصات الى منّى * و ما سلك الاخراب اخراب غرور « 2 »
اخرب
[ ار ] يا [ ار ] جمع خرب ياد شده ، نام جايى در سرزمين بنى عامر پسر صعصعه ، كه كارزار بنى نهد و بنى عامر در آنجا روى داد . امرؤ القيس گفته است :
خرجنا نريغ الوحش بين ثعالة * و بين رحيّات الى فجّ اخرب
اذا ما ركبنا قال ولدان اهلنا * تعالوا الى ان يأتنا الصيّد نحطب « 3 »
اخرجان
[ ار ] : تثنيت اخرج از ريشهء « خ ر ج » ، دو رنگ سياه و سفيد . « كبش اخرج - گوسفند دو رنگ » و « ظليم اخرج - شترمرغ دورنگ » .
اخرجان نام دو كوه است در سرزمين بنىعامر . حميد پسر ثور سروده است :
عفى الرّبع بين الاخرجين و اوزعت * به حرجف تدنى الحصا و تسوق « 4 »
ابو بكر گفته است : از شنيدنيهاى سرزمين ابو بكر « مردمه » است كه سرزمينى بزرگ است و كوهستان و آبها دارد . دو كوه در آن است به نام « اخرجان » . ابن شبل دربارهء آن گويد :
لقد احميت بين جبال حوضى * و بين الاخرجين حمى عريضا
لحىّ الجعفرىّ فما جزانى * و لكنّ ظلّ يأتل او مريضا « 5 »
آتل به معنى خانس است . حميد پسر ثور گويد :
على طللى جمل وقفت ابن عامر * و قد كنت تعلا و المزار قريب
بعلياء من روض الغضار كانّما * لها الريم من طول الخلاء نسيب
[ 161 ]
اربّت رياح الاخرجين عليهما * و مستجلب من غيرهنّ غريب « 6 »
هامش
( 1 ) . « اخراب » را در سمت راست آيندگان از « سجا » به « ثعل » نمىخواهد جز لئيمترين مردم كه سازندهء آن است .
( 2 ) . سوگند ياد كردم به قربانيان « منى » و « اخراب » و « اخراب غرور » .
( 3 ) . براى به خاك انداختن حيوانات وحشى به سوى « ثعاله » و « رحيات » تا گوداى « اخرب » بيرون آمديم . بچههاى محل فرياد مىزدند بياييد تا آمدن شكار ، هيزم گرد بياوريم . شعر اول اين قطعه در چ ع 1 : 925 و 2 : 769 نيز آمده است .
( 4 ) . خوشا آبادى ميان دو « اخرج » ، بادى سرد دارد كه سنگريزهها را جابجا مىكند .
( 5 ) . ميان كوههاى « حوضى » و « اخرجان » را براى « جعفرى » خوب نگهبانى كردم ولى پاداشى نداشتم . او هميشه يا « آتل - مست پرخورى » يا بيمار بود .
( 6 ) . ياقوت همين بيت را در چ ع ، ج 1 ، ص 537 ، س 16 فارسى ص 494 : 6 بدين صورت مىآورد : [ و مستجلب من « ذى البراق » غريب ] و نام جايگاهى ديگر مىداند . به هر حال ترجمهء شعر چنين است : بر دو ويرانهء جمل بن عامر ، من بيمار ايستاده بودم و ديدار نزديك بود . در بالا بستانى