تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

اخرج

[ ا ر ] كوهى است از آن بنى شرقى كه دزدانى شيطان [ صفت ] مىبودند .

اخرجه

[ ا ر ج ] جمع قلت براى خرج كه پيشتر گذشت . « 1 » نام آبى است در نخستين راه دست چپ « سميرا » .

اخرجيّه

[ ا ر ى ى ] با تشديد ياى نسبت . نام جايى در شام است . جرير مىسرايد :
يقول بوادى الاخرجيّة صاحبى * متى يرعوى قلب النّوى المتقاذف « 2 »

اخرم

[ ا ر ] بر وزن احمر ، هم ريشهء خرم به معنى دماغهء كوه . مخارم نيز جمع مخرم به معنى پايانهء آن دماغه دم دهانهء دره است . « ذات مخارم » - چند راهه ، نام چند جا مىباشد ، يكى كوهى در سرزمين بنى سليم پشت سرزمين ربيعه پسر عامر پسر صعصعه . نصر مىگويد : [ اخرم كوهى است از سرزمين نجد ، چهار ميل پيش از توز . ] نيز اخرم كوهى است در سمت دهناء كه در شعر كثيّر با ضم راء آمده است :
موازية هضب المصبّح و اتّقت * جبال الحمى و الاخشبين باخرم « 3 »
سپس مسيب پسر علس نيز اين بيت را بر آن افزود :
ترعى رياض الاخرمين له * فيها موارد ماؤها غدق « 4 »

اخروت

[ ا ] با تاى دو نقطه بالا . يكى از مخلافهاى يمن است . يا نوساخته و يا از ريشهء خرت به معنى سوراخ است .

اخروج

[ ا ] هم وزن و با همان حروف پيشين جز پايانش كه جيم است . نيز مخلافى در يمن است .

اخزم

[ ا ز ] بر وزن احمر و اخزم در زبان عرب به معنى مار نر . نام كوهى است نزديك مدينه ميان بخش ملل و روحاء ، كه در تاريخ عرب نامش ياد مىشود . ابراهيم پسر هرمه چنين مىسرايد :
الا ما لرسم الدّار لا يتكلّم * و قد عاج اصحابى عليه فسلّموا
باخزم او بالمنحنى من سويقة * الا ربّما اهدى لك الشّوق اخزم
و غيّرها العصران حتّى كأنّها * على قدم الايّام برد مسهّم « 5 »
نيز نصر گويد : « اخزم » كوهى در نجد در « حق ضباب » است . [ 162 ]

اخسيسك

« 6 » [ ا س ] با دو سين بىنقطه . شهرى در ورارود ، برابر « زمّ » ميان ترمذ و « فربر » است « زم » در باختر جيحون و اخسيسك در خاور آن است و از يك كارگزارى هستند . مركز آنها در « زم » است .

اخسيكث

« 7 » [ ا ك ] با سين بىنقطه و ثاى سه نقطه كه برخى با دو نقطه تلفظ كنند و اين درست‌تر است ، زيرا كه ثاى سه نقطه در حروف فارسى نيست . « 8 » نام شهرى در ورارود است ، كه قصبهء بخش فرغانه به شمار آيد . در زمينى در پهنهء كرانهء
هامش
بود كه از بسيار تهى ماندن به جدايى عادت داشت و باد « اخرجان » بر آن دو مىوزيد و غريبان را بدانجا مىخواند . ( 1 ) . آنچه پيشتر گذشت « اخرج » بود . « خرج » نيز در حرف خاء خواهد آمد . ( 2 ) . دوست من در دورهء « اخرجيه » مىگويد : قلب متلاطم او كى باز آرام مىگيرد . ( 3 ) . موازى تپهء « مصبح » دور از كوههاى « حمى » و « اخشبين » در « اخرم » . ( 4 ) . در چمنستان « اخرمين » مىچرد كه آب گوارا دارد . ( 5 ) . چرا اين نقش باقى مانده از خانه سخن نمىگويد ؟ ياران من در « اخزم » يا بر سر پيچ بازارچه ايستاده‌اند و درود مىگويند و چه بسا « اخزم » به تو بخشيده شود . گذشت روزگار ، آن را تغيير داد ، اكنون مانند پارچهء خطدار شده است . ( 6 ) . ن . ك . لسترنج ص 471 . ( 7 ) . ن . ك : لسترنج ص 508 . ( 8 ) . آرى در فارسى درى چنين است ليكن در پهلوى و لهجه‌هاى ديگر ايرانى « ث » سه نقطه و « ذال » نقطه‌دار بسيار است .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 150 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى