و اقفر منها بعد ما قد تحلّه * مدافع احراض و ما كان يخلف « 1 »
صاحب كتاب « العين » گويد : مرد حرض به معنى بىخير است و جمع آن احراض است ، زجّاج گويد : مرد حرص يعنى ذو حرض ، تثنيه و جمع ندارد مانند مرد دنف به معنى ذودنف ( - بيمارى سنگين ) . و مىتواند از ريشهء ( حرص - اشنان ) باشد .
احرض :
[ ا ر ] با ضاد نقطهدار . ريشه آن مانند واژهء پيشين است . جايى است در كوههاى هذيل . از آن جهت بدين نامش خواندند كه هر كس آب آنجا بياشامد دچار حرض ( بيمارى معده ) شود .
احزاب :
[ ا ] بازاى نقطهدار و باى يك نقطه . « مسجد احزاب » از مسجدهاى نامبردار مدينه است كه در روزگار پيامبر ( ص ) ساخته شد . احزاب به گروهى گويند كه در كردار و انديشه هماهنگ باشند هر چند يكديگر را نبينند مانند عاد و ثمود .
آيت
[ أُولئِكَ الْأَحْزابُ
( ص : 38 : 13 ) ] و آيت
[ كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
( مؤمنون : 23 : 54 و روم : 30 : 32 ) ] گروهى كه همانديشه باشند . حزّب فلان احزابا يعنى دستهبندى كرد . روبة چنين سروده است :
لقد وجدت مصعبا مستصعبا * حين رمى الاحزاب و المحزّبا « 2 »
زبير بن به كار براى ايشان حديث گفت كه : هنگامى كه حسن پسر زيد فرماندار مدينه شد ، عبد الله بن مسلم بن جندب هذلى را از پيش نمازى مسجد احزاب دور كرد . او گفت : خداوند امير را نيكو داراد چرا پايگاهى را كه از پدرانم به ارث بردهام از من مىستانى ؟ گفت : سبب آن شعر چهارشنبه است كه گفتى :
يا للرّجال ليوم الاربعاء اما * ينفكّ يحدث لى بعد النّهى طربا
اذ لا يزال غزال فيه يفتننى * يأتى الى مسجد الاحزاب منتقبا
يخبّر النّاس انّ الاجر همّته * و ما اتى طالبا اجرا و محتسبا
لو كان يطلب اجرا ما اتى ظهرا * مضمخا بفتيت المسك مختضبا
لكنّه ساقه أن قيل ذا رجب * يا ليت عدّة حولى كلّه رجبا
[ 148 ]
فانّ فيه لمن يبغى فواضله * فضلا و للطالب المرتاد مطّلبا
كم حرّة درّة قد كنت آلفها * تسدّ من دونها الأبواب و الحجبا
قد ساغ فيه لها مشى النهار كما * ساغ الشّراب لعطشان اذا شربا
اخرجن فيه و لا ترهبن ذا كذب * قد ابطل اللّه فيه قول من كذبا « 3 »
احسا
[ ا ] با الف كشيده در پايان جمع حسى [ ح ] به معنى آبى كه در شنزار فرو شود و روى صفحههاى سنگى انباشته گردد ، و تازيان بيابان با پس زدن شن ، آب را برآورند .
هامش
( 1 ) . دور باد از « سليمى » « ذو كلاف » و « منكف » كه همه در گرماى تابستانند . خشكتر از آنجا پشت آن است و « احراض » او پس از آن .
( 2 ) . من مصعب را مردى سختگير ديدم كه « احزاب » و دستهبنديها را به دور انداخت .
( 3 ) . اى مردم ! واى از چهارشنبه كه مرا در هشيارى مست مىكند . آهويى كه دل مرا برده به مسجد « احزاب » مىآيد كه به مردم وانمود كند براى كارمزد مىآيم ولى نه چنين است . اگر براى مزد بود ظهرگاهان خضاب كرده با بوى مشك نمىآمد . انگيزهء او آن است كه مىشنود ماه رجب است .
اى كاش همهء ماههاى ما رجب بودى زيرا در اين ماه همچنان كه براى ثواب خواهان ، ثواب هست براى دلدادگان نيز دلدار هست . چه بسيار بانوان كه درها بر همهء دوستان بستهاند ولى بيرون آمدن در روزهاى اين ماه بر ايشان آن چنان روا باشد كه آب براى تشنگان ! اى بانوان ! در اين ماه بيرون آييد و از دروغ مترسيد . خداوند دروغگويان را در آن رسوا كرده است .